وقتی نظرات خوانندگان و دوستان را پست قبلی را خواندم خودم هم دچار تردید شدم که آن پست را با آن مصرف احساسات ، من نوشته باشم...! ولی خب دیگر ...بپردازم به مطلب جدید.آن هم خیلی جدی به سبک خودم که توی ذوق نزند.
1-در طبابت و برخورد با بیمار باید ملاحظات بسیار داشت و با نوعی بزرگواری و خویشتن داری با همه چیز عادی برخورد کرد انگار که آن حرف یا رفتار اصلا گفته نشده یا انجام نشده است. البته بعدها و در جمع های خصوصی تعریف کردن این حرفها مایه تفریح و انبساط خاطر است ! نمی توانی فراموش کنی آن بیماری را که می گوید رومانتسیم دارم یا آن یکی که میگرم عصبی دارد یا غوره خونش بالاست یا آموکسی کولا یا سفیکسم با سکون سه حرف آخر و استامینوفون و پلی سیلون و سایر تلفظ های پنی سیلین ! رای نیتیدین و فایمتیدین و پرولولولو...نمی دونم چی و آتنول!!! و همین طور درماندگی من در توضیح روش مصرف شیاف و خجالت بیماران و آهسته شدن صدایشان در توضیح مشکلات گوارشی و سکسوال و...
2- یکی ازمشکلات من و احتمالا سایر همکاران با بیماران مسن و بی سواد این است که هر شرکت های داروسازی داروهای تولیدی اش را با شکل و شمایلی متمایز از دیگران می سازد که البته این مشکل در مورد داروهایی که بیش از بقیه مصرف می شوند نمایان تراست. بیماران داروها را با شکل و رنگشان می شناسند و اگر شکل و رنگ بلیستر و جعبه تغییر کرد دیگر به خرجشان نمی رود که این قرص جدید همان قرص قبلی است .مثلا رانیتیدین انگار اگر ساخت شرکت کیمیدارو نباشد رانیتیدین نیست .به نظر می رسد شرکت های دارویی بتوانند با حفظ اتحاد شکل داروهایی از این قبیل به روند درمان بیماران و احتراز از اشتباهات آنان کمک کنند. البته می دانم که نباید چنین توقعی از شرکت های تولیدکننده دارو داشت!
