تبليغاتX
شرح حال

شرح حال

يادداشت هاي دكتر س

 

دکتر حسام فیروزی ،پزشک معالج زندانیان سیاسی بازداشت شد. می خواستم به همکاران پزشک وبلاگنویس پیشنهاد بدهم که در حمایت از او اقدامی انجام دهیم ،اما دیدم کمپینی در حمایت از او به راه افتاده است . به هرحال وظیفه اخلاقی انسانی و حرفه ای ما ایجاب می کند به حامیان این همکار دربند بپیوندیم ،یا خود به طور جداگانه و تحت عنوان پزشکان وبلاگنویس (یا تحت عنوان همکاران پزشک زندانی شده) خواهان آزادی او گردیم.تا نظر شما چه باشد.

یعنی با کدام از یک دو اقدام فوق موافق هستید؟ اولی (پیوستن به کمپین حمایت از دکتر فیروزی) دومی (حمایت گروهی )یا هیچ کدام (اصلا به ما چه؟) ؟

 

خبر بازداشت دکتر فیروزی به نقل از وبلاگ کمپین حمایت از او:

دکتر حسام فیروزی برای ۱۵ ماه حبس روانه زندان شد

مارس 15, 2009 at 9:31 ب.ظ | In اخبار |

دکتر حسام فیروزی پزشک معالج بسیاری از زندانیان سیاسی و فارغ التحصیل رشته پزشکی دانشگاه شیراز برای مدت ۱۵ ماه حبس روانه زندان شد.

به گزارش فعالان حقوق بشر در ایران، دکتر فيروزی پيش از اين نيز چندين بار بازداشت شده بود و پس از تشکيل پرونده به ۱۵ ماه حبس محکوم شد که پس از درخواست دادگاه تجديد نظر نيز اين حکم تاييد و وی امروز روانه زندان اوين شد.

وی به اتهام اقدام عليه امنيت ملی، تشويش اذهان عمومی، نشر اکاذيب، پناه دادن و درمان زندانی سياسی به ۱۵ ماه حبس محکوم گرديده است.

دکتر حسام فیروزی پزشک برخی از زندانيان سياسی از جمله احمد باطبی، اکبر گنجی، آيت الله بروجردی، ابوالفضل جهاندار، زنده ياد اکبر محمدی و … بوده است.

دکتر فیروزی پیش از این در مصاحبه ای با خبرنامه امیرکبیر گفته بود: «من خطایی مرتکب نشدم. به وظیفه انسانی و حرفه ای خود عمل نمودم و اگر به گذشته هم برگردم باز هم وظیفه خودم را انجام خواهم داد».

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 1:8 قبل از ظهر  توسط دكتر س   | 

یک سال می گذرد از آن روز ...به سرعت می گذرد زمان ،بی آنکه بشود گفت خوش گذشته یا بد ؛فقط می گذرد. این روزها جوی هم نیست که بنشینی برلب اش و گذر عمر راببینی اگرچه جوب هست و فاضلاب تیره ی بدبوی که ترجیح می دهی گذر هیچ چیز را درآن نبینی!

در این یکسال با تو گفتم از آنچه نمی شد با کسی بگویم. یعنی هیچ کس آنقدر محرم نیست که همه چیز را با او بگویی...نوشتم و به تو امانت دادم تا اگر دیگری خواست نشانش بدهی  شرح به ستوه آمدنم  را از شرایطی که خود را عاجز از تغییرش می بینم...

در این یکسال یکی دو بار هم دیگر حوصله ات را نداشتم و تصمیم گرفتم که رهایت کنم اما باز هم منصرف شدم و برای اولین بار عجولانه تصمیم نگرفتم!

در این یکسال دوستانی پیدا شدند که شناختنشان را مدیون توهستم و از این رو ممنون ات. نیز دشمنانی که گاه دلیل دشمنی شان را نفهمیدم...

اندک کسان آمدند به دیدنت گیرم بر بوی پسته آمدند و بر تلخی زهرمار افتادند...سونوگرافی تعیین جنسیت دغدغه اینها بود به گواهی شاهد هر دومان که همین پایین ایستاده و همه چیز را برایمان رو می کند.*

حالا دیگر یکسال گذشته است و باید برایت شمعی روشن کنم .تولدت مبارک 


*به گواهی گزارش های آماری سایت ،از ۱۴۲ مورد بازدیدکنندگان که از طریق جستجو از وبلاگ بازدید کرده اند ۵۵ نفر در جستجوی سونوگرافی تعیین جنسیت بوده اند و به دیدار این وبلاگ نائل گردیده اند!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 1:13 بعد از ظهر  توسط دكتر س   | 

نمی شود پزشک وبلاگنویس باشی و درباره یکی از مهمترین اتفاقات سالانه پزشکان سکوت کنی. البته من خود تکلیفم را با آزمون دستیاری و تخصص روشن کرده ام و دیگر در این وادی نا ایمن پای نخواهم گذاشت. آنقدر بی حوصله ام که نه دیگر حاضرم حجم وسیعی از اطلاعات عموما بی کاربرد را در مغزم بچپانم و نه می توانم و می خواهم کارم را تعطیل کنم نه  تحمل استرس و عذاب امتحان را دارم و نه حوصله کشیک های رزیدنتی را و نه راستش دستیابی به یک مدرک بالاتر برایم فضیلتی محسوب می شود.

اما مساله تاسف باری است این شائبه تقلب در آزمون دستیاری که در سال 82 به یقین اتفاق افتاد و در سالهای پیش و پس از آن همچنان احتمال آن وجود دارد. امسال هم چنان که از اخبار برمی آید ،سلامت آزمون زیر سوال است و این رسوایی را نمی دانم این بار وزارت بهداشت به کجا خواهد برد. جدا از صحت و سقم تقلب در آزمون ،آنچه جالب است واکنش مسوولان به اعتراض داوطلبان و ادعای مطرح شده است .وزارت بهداشت از یک سو در حال تکذیبیه صادر کردن است و از سوی دیگر برخورد قضایی با مدعیان. اینها یعنی پاک کردن صورت مساله و برخورد غیر منطقی. وزارت بهداشت که در مظان اتهام است باید حسن نیت و البته درستکاری خود را با روش های دیگر ماند پیگیری تقلب و دست کم تشکیل کمیته ای برای بررسی موضوع و اطلاع رسانی صحیح به داوطلبان نشان دهد، نه با توسل به شیوه های تهدید و ارعاب مثل دستگیری فلان شخص و توقیف فلان سایت به اتهام اخلال در نظم و امنیت عمومی سعی در فیصله دادن به موضوعی با این اهمیت داشته باشد.

تقلب در این امتحان غیر از آنکه مساله غیراخلاقی و اجحاف وستم به داوطلبان این آزمون است باعث لکه دار شدن حیثیت حرفه پزشکی نزد افکار عمومی خواهد شد.وزارت بهداشت و سایر نهادهای مسوول (مجلس و سازمان بازرسی و ...)،باید با صداقت و شفافیت در این خصوص اقدام کنند و به جای واکنش های عجولانه و سرکوبگرانه ،سعی در حل مساله به طریقی منصفانه و عادلانه داشته باشند.

اما نکته جالب دیگر ،تعداد اعتراض کنندگان به تقلب در امتحان است که در حد 30 نفر ذکر شده است .اگر خبر رسانه ها را در باره تعداد معترضین درست بدانیم باید گفت جای تعجبو صدالبته تاسف است که تنها 30 نفر حاضر به اعتراض شده اند و بقیه در خانه نشسته و تازه منتظر تغییر اوضاع هم هستند! همه اینها ناشی از نداشتن یک تشکل صنفی مستقل است که بتواند در چنین مواقعی با سازماندهی و اقدام به موقع از حقوق از دست رفته پزشکان دفاع کند. اما افسوس....

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 12:42 بعد از ظهر  توسط دكتر س   | 

گاهی درمی مانی که چه کنی با رفتار نامعقول برخی که تردید نداری بیمارگونه است .  .شخصی هست که به نام آسیه الهه شیدا  با آدرس وبلاگ من  تازگی ها و شاید از پیش تر در وبلاگهای مختلف اظهار نظر می نماید .راستش من راهی برای مقابله با این بیمار بیکار ندارم.تنها کاری که از دستم برمی آید نوشتن تکذیبیه است که آن هم نیازمند مراقبت 24 ساعته من یا اعتراض آن وبلاگنویس است که بدانم در کدام وبلاگ نوشته  تا بروم وبگویم آن کامنت را من ننوشته ام.

آخر با این کارها به کجا می خواهی برسی.این چه لذت کثیفی است که انتخاب کرده ای.....

البته یادم نبود که در کار دیوانگان نباید چون و چرا کرد.

+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 9:17 بعد از ظهر  توسط دكتر س   | 

مرد جوانی پیرمردی را با سر و روی خونی می آورد تو اتاق. پیرمرد نمی تواند سرپا بایستد می بردش نوی اتاقی دیگر که روی تخت دراز بکشد.

بیمار را معاینه می کنم . هوشیار است اما به یاد نمی آورد که چه اتفاقی افتاده است. پیشانی اش شکافته است .از بینی اش خونریزی دارد. فشار خونش بالاست.

از پسر ،نام بیمار را می پرسم .می گوید نمی دانم. من محض رضای خدا آوردمش.توی خیابان افتاده بود. توی دلم می گویم : نه آن طور هم که من فکر می کنم نیست.انسانیت هنوز زنده است!

بعد از چند دقیقه

پرستاری می آید توی اتاق: همین پسره با ماشین ،پیرمرده رو زیر گرفته.

-چطور؟

- یکی از همراه بیمارها شاهد بوده.

پلیس می آید.تحقیقات شروع می شود!

انسانیت گم شده است!

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 7:29 بعد از ظهر  توسط دكتر س   |