تبليغاتX
شرح حال

شرح حال

يادداشت هاي دكتر س

در حال حاضر تحصيلات دانشگاهي براي زنان ايراني تنها راه برون رفت از وضعيت نابرابر و تبعيض آميزي است كه به آن محكوم شده اند.هرچند براي اين تنها روزنه رهايي هم هر روز موانعي جديد مثل سهميه بندي جنسيتي و پذيرش زنان تنها در شهر محل سكونتشان، از سوي خشك مغزان و مرتجعان تراشيده مي شود.به هرحال تلاش دختران ايراني براي ورود به دانشگاه و موفقيتشان در اين راه (كه بيش از ۶۴ درصد پذيرفته شدگان دانشگاهها را به خود اختصاص داده اند) ستودني و اميدوار كننده است.

اينها را گفتم كه به اينجا برسم كه: برايم جالب بود  بدانم اولين پزشك زن در دنيا و نيز در ايران چه كسي بوده است .البته در ايران بالاخره نتوانستم بدانم ،چون اصولا بخشيدن هر نوع عنوان ، از جمله عنوان نخستين در مرز پرگهر ما متاثر از مسايل ديگري است كه واقعيت را تحت شعاع قرار مي دهد .(قبلا در يادداشتي بر سريال روزگار قريب به اين مسايل ديگر اشاره كردم ) .ولي در دنيا با گشتي در اينترنت و نيز نگاهي به كتاب تاريخ پزشكي مشخص شد.

تحصيل در رشته پزشكي از جمله شغلهايي است كه براي زنان تا نيمه دوم قرن نوزدهم ممنوع و دست نيافتني بوده است.اما نخستين بار يك زن آمريكايي به نام اليزابت بلك ول توانست مدرك دكتراي پزشكي را به دست آورد و به طبابت مشغول شود. اليزابت بلك ول سرگذشت غم انگيزي دارد.همين طور اولين پزشك زن آلماني. ياد آهنگ محمد نوري افتادم!

ما براي آنكه زنها دكتر شوند خون دلها خورده ايم!

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 9:42 بعد از ظهر  توسط دكتر س   | 

روز داخلي بیمارستان(هفته گذشته)

پزشك و پرستار بر بالين بيمار مشغول هستند.پزشك در حال معاينه بيمار است.

پرستار: خانم دكتر ، بايد غسل كنم؟

پزشك : چي؟؟؟ يعني چي؟؟

پرستار: غسل میت ....به اون پسره دست زديم آخه

پزشك: آهان.همون كه الان

expire

شد؟

پرستار: آره

 روز داخلی دبستان(سالها پیش)

بازرس امور تربیتی: تشهد رو بخوون.

دانش آموز( سرش را به زیر انداخته):..........

معلم به س اشاره می کند. س دست بلند می کند. ارکان نماز را می گوید به ترتیب و عملا نماز می خواند .در نیت می گوید می خوانم چهار رکعت نماز ظهر قربه الی الله!  مامور می گوید چند نوع غسل داریم ؟ س شروع می کند به پاسخ دادن . مامور تربیتی می گوید ماشاءالله! از توی کیفش یک بسته مداد رنگی به س می دهد.بچه ها صلوات می فرستند.

مامور امور تربیتی راضی بیرون می رود.

معلم به س لبخند می زند.

س به مداد رنگی ها نگاه می کند.

روز داخلی بیمارستان (ادامه):

دکتر س: نه بابا ....غسل چیه؟! این کارا واسه آدمای عادیه!  (می خندد)

پرستار:لبخند می زند...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 11:3 قبل از ظهر  توسط دكتر س   | 

ارنستو چه گوارا مبارز و قهرمان بزرگ دوران ما كه جان خود را برسر آرمانش گذاشت پزشك بود و امروز سالگرد جان باختن اوست.متن يكي از سخنراني هاي او را با عنوان "طب انقلابي"  بخوانيد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 7:16 بعد از ظهر  توسط دكتر س   | 

توي آخرين كشيك سومين مورد خرگزيدگي را ويزيت كردم.پيرمرد دهاتي بود كه همراه با چند مرد ديگر آمده بود . يك روسري كهنه و كثيف را دور ساعدش پيچيده بود.سرش را به زير انداخته با خجالت و شرم گفت خر گازش گرفته! روسري را كه باز كرد سطح خلفي و قدامي ساعدش هر دو زخم بود و خونريزي داشت. همراه با تورم و درد. از راديولوژي (يا به قول خودش عكاسي) كه برگشت توي گرافي اش شكستگي هم داشت.

حدود يك ماه پيش هم پسربچه 8ساله اي آمده بود كه در سمت راست قفسه سينه اش جاي دندانهاي خر ديده مي شد و بيچاره هنوز گريه مي كرد.چند ماه پيش هم پيرزني را ديدم كه پوست ساعدش به اندازه دايره اي به قطر 4سانتي متر غلفتي كنده شده بود .

حالا مي توان به سوال سهراب سپهري پاسخ داد كه مي گويد :من نمي دانم كه چرا مي گويند اسب حيوان نجيبي است؟! خب چنين افعال و حركاتي است كه باعث مي شود كسي نگويد خرحيوان نجيبي است. بعضي از فنون رزمي يا مواردي مثل همين گاز گرفتن ها است كه از خر سر مي زند و از اسب خير! براي همين در ذهن ما اسب نجيب است و خر همان خر است.

البته اين را هم بگويم كه خرها عموما حيوانات آرام و صبوري هستند و چنين افعالي از آنها بعيد به نظر مي رسد! حتم دارم كه مورد آزار و اذيت قرار گرفته اند كه مجبور به گزيدن صاحبان خود شده اند. از نگاهي ديگر شايد هم كارشان قابل تحسين باشد چون نوعي عصيان است و احتمالا از سر آگاهي و خستگي از رنج ساليان! يعني اجراي آن فنون رزمي و يا گاز گرفتن دقيقا وقتي رخ مي دهد كه از خريتشان فاصله گرفته اند!

* تا یادم نرفته:

اگر خواستید ببینید.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 11:7 قبل از ظهر  توسط دكتر س   | 

امروز بعد از چند روز خرابي كامپيوتر و بردنش به اين شركت و آن شركت و بي فايده بودن اقدامات تشخيصي و درماني حضرات مهندسين كامپيوتر موفق شدم مشكل اش را برطرف كنم (بايد بگويم كه بسي به خودم افتخار مي كنم!) . حالا بعد از كلي دوري از فضاي مجازي و وبلاگ عزيزم چند خطي مي نويسم كه ببينم نوشتن ام هنوز به خاطر اندر است يا خير؟!

رمضان كه به آخر رسيد نفس راحتي كشيدم ازسر خلاصي از اين فضاي جبر و فشار براي تظاهر به روزه داري ! در بيمارستان كه ظهرها از ناهار خبري نبود و روزهايي كه صبح و عصر در پي هم كشيك بودم مجبور بودم با حمل مقداري غذا و خوراكي جات در كيف دستي ام به صورت محرمانه و چونان كاري قبيح ،سدجوع كنم .شب هاي كشيك هم تق تق در و غذايي كه خدمه بيمارستان مي آوردند وخواب از چشم مي رماند و بوي تهوع انگيز و دل به هم زن غذا در آن ساعت بالاخره وادارم كرد كه با صراحت يك پزشك بي ايمان ! اعلام كنم من روزه نمي گيرم بيدارم نكنيد.و خوشبختانه دست از سرم برداشتند و تازه خوشحال هم شدند چون غذا به خودشان مي رسيد!

در خيابانهاي شهر هم كه پيتزافروشي و رستوران و امثالهم در رمضان المبارك حكم قمارخانه و ميخانه مي يابد و مجازهايشان را هم كه ما خبردار نشديم به كجايند! و راستي كسي نيست كه بگويد درجمعيت اين ام القراي اسلام تعدادي حتي به حكم دين از روزه داري معافند و از آن جمله اند : كودكان مسافران بيماران پيران زنان قاعده اقليت هاي مذهبي.پس تكليف اينها چيست؟

و چقدر ايمان مومنين بايد سست باشد كه با استشمام بوي غذا وديدن يك رستوران برباد رود!

و راستي اين لااكراه في الدين بيش از شعاري است براي كم نياوردن در مجادلات عقيدتي؟!

به هرحال تمام شد و رفت .نفسي مي كشم به راحتي ...

 *تا یادم نرفته:

 ای کاش هیچ وقت پرسپولیس و استقلال بازی نداشته باشند.

و این واژه شهرآورد چقدر بی مزه است!

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 9:6 بعد از ظهر  توسط دكتر س   | 

رمضان که می آید تازه گرفتاری های ما با مومنین شروع می شود. بیماران صبح که گلاب به رویتان با استفراغ و درد معده تشریف می آورند که بعد از سحر شروع شده .بیماران عصر هم که با سردرد و ضعف و بی حالی می آیند .بیماران  شب هم که تقزیبا مثل صبح هستند آنقدر در خوردن افراط می کنند و تلافی جویانه به سفره هجوم می برند که سر و کارشان با ما می افتد!

و دیگر دختربچه هایی هستند که به تشویق والدین سنگدل وادار به روزه گرفتن شده اند و می آورندشان با حال نزار .و قرار است سلامتشان فدای ایمانی گردد که معلوم نیست آیا چند سال دیگر هم دوام می آورد یا نه!

نسخه هم که می نویسی بیمار روزه دار حتما تذکر می دهد که دارو  تی آی دی نباشد و روزانه  یکبار باشد یا بی آی دی .البته بی آی دی هم نمی شود نوشت چون فاصله زمانی دو خوردن بیشتر از 12 ساعت است.  از بیمار اصرار که آمپول بنویس  و قرص و شربت  ننویس .و البته من گوشم به این حرفها بدهکار نیست!

تازه باید نقش پیش نماز مسجد محل را هم بازی کنیم و به سوالات شرعی پزشکی مومنین جواب بدهیم که مثلا پنی سیلین روزه را باطل می کند یا دگزامتازون . با خوردن داروی ضداشتها روزه صحیح است یا خیر. سوزش ادرار چطور؟! 

و نکته جالب آن است که وقتی می گویم روزه نگیربه فلان دلیل برایت ضرر دارد. برق شادی و رضایت را در چشمانشان می بینم و لبخندی که چهره شان را روشن می کند!

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 10:46 قبل از ظهر  توسط دكتر س   |