تبليغاتX
شرح حال

شرح حال

يادداشت هاي دكتر س

نمی دانم کارکرد این روز چیست و اصلا چرا روزی به نام پزشک نام گذاری شده اما می دانم قبل تر ها که روز نداشتیم روزگارمان بهتر از حالا بود هم حرمت و اعتبارمان هم اوضاع کار و درآمدمان .

حالا دیگر پیش تر ها را یادمان رفته که در انشاهایمان می نوشتیم : می خواهم پزشک شوم تا هم به مردم کمک کنم و هم نیازی به پزشکان هندی و پاکستانی نداشته باشیم*. وته ذهنمان عنوان دکتر واعتبارواحترام و درآمد پزشکی را هم در نظر داشتیم .

قبل تر ها می دانستیم تا فارغ التحصیل شویم منتظرمان هستند برای شروع کار هر جا که اراده کنیم. کار دولتی و آب باریکه در حرفه پزشکی جایی نداشت چون مطب بی نیازمان می کرد از کار دولتی و بیمارستان و درمانگاه خصوصی.

قبل ترها توی هر دهکوره ای نبودیم که تنها کارمان مهرکردن دفترچه بیمه باشد برای این و آن.کاری که از یک سیکل هم برمی آید. قبل تر ها فقط طبابت می کردیم و به هیچ کاری غیر از آنچه آموخته بودیم تن در نمی دادیم.

قبل تر ها اختیارمان در درمان را کسی یا مرجعی محدود نمی کرد. اعتماد به نفس مان هم بیشتر بود در اقدامات درمانی .نسل گذشته مان که هم طراز ما بودند جراحی هم می کردند.

قبل تر ها بیمار و همراه بیمار در طبابت دخالت نمی کردند.حرف مان برتر از وحی منزل بود.بیمار به خود اجازه نمی داد وحتی فکرش را هم نمی توانست بکند که به پزشک بگوید چه بنویسد و چه ننویسد .

قبل ترها اقدام تو که برای درمان یک انسان بود، قتل نفس و صدمه عمدی تلقی نمی شد.بیمار و همراهش منتظر بهانه نبودند که بروند شکایت کنند واز تو دیه بستانند و حیثیت ات را به بازی بگیرند.

قبل تر ها دکتر را فقط به پزشک می گفتند.و پزشک همه جا دکتر بود وبه هیچ چشم تنگ و بی سواد بی مایه ای برنمی خورد این عنوان افتخارآمیز علمی که یادآور هوش و دانش و زحمت و مسوولیت است.

قبل ترها پسوند عمومی را هنوز به پزشک نچسبانده بودند، دکتر دکتر بود.

قبل ترها هر بی سواد بی هنری که به تو می رسید نمی گفت تخصصت چیست و به افسوس سری تکان نمی داد که بخوان تا تخصص قبول شوی.قبل ترها تخصص اگر می خواندیم برای علاقه مان بود نه برای بهبود وضعیت شغلی و درآمدمان.

قبل ترها هرتازه به دوران رسیده ی نوکیسه ای، برای درمان سرماخوردگی سراغ فوق تخصص نمی گرفت .

قبل تر ها خدمات بهداشتی و درمانی به گرده ی پزشکان ارزان نمی شد.تعیین نرخ تعرفه پزشکی حساب و کتاب داشت .نه مثل حالا که ویزیت پزشک با تورم 28 درصدی فقط 100 تومان افزایش یافته!

قبل ترها مثل حالا نبود...

آیا با نام گذاری یک روز به ناممان چیزهایی را که از دست دادیم به دست خواهیم آورد؟ من که خیال نمی کنم شما هم بروید به اس ام اس هایی که از دوستان رسیده پاسخ دهید .روز پزشک را باید تبریک گفت ، هیچ فایده ای نداشته باشد دست کم  دلخوشکنکی است در این روزگار سخت !

کامران خان هم روزگار سختی دارد .بوی الرحمانش توی رسانه ها بلند شده! قرار است استیضاح شود به مبارکی و میمنت!


 * این را نوشتم که یادمان بیاید سالیانی را که تعداد پزشک آن قدر کم بود که برای جبران  کمبود پزشک پزشکان هندی و پاکستانی به ایران مهاجرت می کردند. اما با مدیریت غلط و بی هدف به جایی رسیده ایم که بیکاری گریبانگیر پزشکان هم شده است. و نیز بگویم که من نه تمایلات ناسیونالیستی دارم و نه با حضور خارجی چه افغانی و چه عراقی و هندی و...مشکلی دارم.  حق هر کسی است که در هرجای عالم که بخواهد کار کند وزندگی اش را بگذراند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 10:47 بعد از ظهر  توسط دكتر س   | 

در زمانه ما که روزگار فریب و ریا ست در عرصه علم هم که عرصه ای بی طرف به نظر می رسد آنهایی مطرح می شوند که تعهدشان به حاکمیت به اثبات رسیده باشد.تخصص در درجه دوم است حتی اگرنباشد هم مهم نیست می توان از راههایی که شرافتمندانه نیستند به دستش آورد.اصلا مگر کاری دارد جعل عنوان و مدرک.مگر یکی از همین سه وزیر پیشنهادی شایبه دروغین بودن مدرک دکترایش در صحن مجلس مطرح نشد.اما چه اهمیت دارد؟ به قول جناب دکتر رییس جمهور نیازی به این کاغذپاره ها نیست! مهم تعهد و سرسپردگی است.

علم اگر داشته باشی باید به حاکمیت وصل باشی و گرنه دیواری مقابل راهت هست که به هیچ طریق نمی توانی از آن عبور کنی.همه اینها مقدمه ای است برای نوشتن یادداشتی بر سریال روزگار قریب .

از روزگار قریب خوشم نمی آید و اغلب نمی بینمش.اما نمی دانم چرا هروقت آینه دق را روشن می کنم از قضا چشمم به این سریال فریب و دروغ می خورد.همین هم باعث شد که اسم این نوشته را بگذارم روزگار فریب!

کیانوش عیاری در روزگار قریب اگر چه سعی در نشان دادن عظمت دکتر قریب دارد و می خواهد از او یک پزشک قهرمان بسازد که ناراضی سیاسی اجتماعی هم هست.اما این دروغی است که با نگاهی به زندگینامه دکتر قریب می توان به آن پی برد.دکتر قریب اگر چه پزشک برجسته و مشهوری بوده اما آنچه در واقع باعث شده مورد لطف و محبت سیمای جمهوری اسلامی قرار گیرد مذهبی بودن خودش و خانواده اش است و احتمالا ریش (همان محاسن!) اوست که در معروفترین عکس اش دیده می شود و دراین سالها نماد مذهبی بودن محسوب می شود.

ناگفته پیداست که زندگی پزشکی شخصی که مهمترین وجه اشتهارش حرفه اش است نمی تواند به تنهایی برای مخاطبان تلویزیون جالب و جذاب باشد و لابد حق مطلب هم در مورد متفاوت بودن قهرمان فیلم ادا نخواهد شد پس کیانوش عیاری قریب را پزشکی می سازد که ناراضی زمان خویش است و با روحانیت آن زمان رفیق. اما دانستن این نکته که شخص محمدرضا پهلوی در تشییع جنازه او شرکت داشته است کافی است که مطمئنمان کند دکتر قریب را لااقل سر مخالفت با حکومت وقت نبوده است و اتفاقا مورد قبول دربار بوده است. و همه اینها ساخته ذهن معیوب و شارلاتان یک کارگردان دروغ پرداز است.

آنچه که در این میان به عمد پنهان می شود شخصیت پزشکی دیگری است که بنیانگذار واقعی طب اطفال در ایران است. دکتر فریدون کشاورز اولین پزشک ایرانی متخصص اطفال است که که سه سال پیش از دکترقریب به ایران بازگشت و به ریاست بخش کودکان بیمارستان امیراعلم منصوب شد واولین بیمارستان کودکان در ایران را ایجاد کرد.او از سال 1317 (یعنی سال بازگشت دکتر قریب به ایران)به مدت 11 سال استاد دانشگاه تهران بود. دکتر قریب دوسال بعد از دکتر کشاورز یعنی در سال 1319 به عنوان دانشیار در دانشگاه تهران شروع به تدریس کرد.

آنچه باعث می شود کشاورز نادیده گرفته شود و قریب توسط تلویزیون جمهوری اسلامی معرفی شود به سوابق سیاسی او(دکتر کشاورز) برمی گردد که خدمات و افتخارات پزشکی اش را تحت شعاع قرار می دهد.این سوابق که نه برای حکومت سابق خوشایند بود و نه برای حکومت فعلی قابل تحمل است ،علت در محاق ماندن زندگی پزشکی و علمی پروفسورفریدون کشاورز است.

کشاورز در کنار زندگی حرفه ایش ، زندگی پرماجرا و جالبی دارد که با حوادث سیاسی اجتماعی معاصر پیوند خورده است .او از بنیانگذاران حزب توده ایران است. در مجلس چهاردهم نماینده مردم بندرانزلی بوده است. در سال1325 به وزارت فرهنگ در کابینه ائتلافی قوام السلطنه و حزب توده منصوب شده.بعد از حادثه ترور شاه و غیرقانونی اعلام شدن حزب توده به شوروی رفته .پس از آن به دعوت عبدالکریم قاسم به عراق رفته و به طبابت و تدریس در عراق مشغول شده و همزمان برنامه ای رادیویی در افشای حکومت وقت را اداره می کرده.بعد از استقلال الجزایر به آن جا رفته و به مدت 15 سال به تدریس طب اطفال پرداخته است.در سال 1964 چوئن لای شخصا از او دعوت می کند تا به چین سفر کند و... 

نکته جالب دیگر در زندگینامه فریدون کشاورز اعضای خانواده او (پدرش وکیل التجار یزدی نماینده رشت در ادوار یکم و دوم مجلس شورای ملی ، برادرانش کریم کشاورز مترجم معروف و جمشید کشاورز نوازنده و موسیقیدان و همسرش خدیجه کشاورز اولین وکیل زن در ایران) هستند.

بدون شک چنین زندگی پرماجرایی بیشتر از زندگی بی صدا و یکنواخت دکتر قریب می تواند دستمایه ساختن فیلم یا سریال شود.

منصف اگر باشیم از همین چند خط زندگینامه دکتر فریدون کشاورز می توانیم نتیجه بگیریم که در حق او بی انصافی شده است و این بی انصافی صدالبته در مرز پرگهر ما بی سابقه نیست.

و تا یادم نرفته بگویم اینها که نوشتم به معنی تایید زندگی سیاسی فریدون کشاورز نیست که او در کارنامه سیاسی و مبارزاتی اش اشتباهاتی دارد و منتقدان بسیاری در میان همفکرانش.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 0:39 قبل از ظهر  توسط دكتر س   | 

 

وقتی این همه می گویند تحریم، تحریم،دیگر فکر اینجا را نکرده بودیم که این تحریم شامل خیلی چیزها می شود از جمله دارو.در مملکت عزیز ما که انرژی هسته ای حق مسلم اش! است و دشمنان تنگ نظر و حسود نمی گذارند به این حق برسد  99 درصد مواد اولیه دارویی از خارج وارد می شود .حالا فکرتحریم را بکنبد و تصور کنید آن روزگار را که آن طور که بویش می آید چندان دور نیست.وای بر ما...

 حالا بهتر است برویم پی داروهای گیاهی و طب سنتی ! کتاب های فارماکولوژی مان را هم بگذاریم در کوزه آبشان را میل کنیم! تا شما این را بخوانید من بروم دنبال خواص مرزنگوش و زنجبیل و شیرین بیان!

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 10:49 قبل از ظهر  توسط دكتر س   | 

 

همان طور که ملاحظه می فرمایید ، مطلب کم آوردم دست به دامن چخوف شدم!:

این داستان از مجموعه آثار چخوف جلد اول ترجمه سروژ استپانیان انتخاب شده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 10:57 قبل از ظهر  توسط دكتر س   | 

کار وزندگی را تعطیل کردم ورفتم به همایشی که سنت هرساله سازمان نظام پزشکی شده است و امسال برای دهمین بار برگزار می شد.

روز اول که شلوغ است و درهم و برهم.مقابل محل ثبت نام ده ها نفر تجمع کرده اند باید خیلی خوش شانس باشی که بتوانی خودت را به آن جلو برسانی و کارتت را بگیری و فرم ثبت نام را .روز اول برنامه توی سالن اصلی برگزار می شود. اکثرا در حال ترددند.کمتر کسی را می توانی ببینی که حوصله کند از اول تا آخر پای سخنرانی های کسالت آوری بنشیند که نه سخنران پیداست و نه صدایش درست و حسابی به گوش می رسد.آن بیرون غرفه های رنگارنگ شرکتهای دارویی و موسسه های آموزشی تو را می خوانند. تعدادشان آنقدر زیاد است که جهت یابی ات را مختل می کنند طوری که حتی راه دستشویی را گم می کنی!

توی غرفه ها خانم های قشنگ و خوش لباس و یک شکل و آقایان شیک و کراواتی هستند که  محصولاتشان را با ادب و نزاکت مخصوصی معرفی می کنند.بعد هم لطفشان را با دادن یک پکیج تکمیل می کنند و حسابی نمک گیرت می کنند. و اسم و آدرست را می دهی که بعد از این درجریان تبلیغات این شرکت باشی.

موسسه های آموزشی که هرکدام مدعی اند تو را به بهترین وجه به بهشت رزیدنتی می رسانند خدماتشان را تبلیغ می کنند. و آن سوتر شرکت تولید آبمیوه فلان ! است که با لیوان های یکبار مصرف و آب میوه خنک پذیرایی می کنند از پزشکان. البته من نتوانستم ربط آبمیوه و دوغ و ماست و را با همایش علمی پزشکان کشف کنم.

موعد ناهار4000 تومانی 12:30 دقیقه است.مقابل سالن پذیرایی صفی تشکیل می شود که هرلحظه طولانی تر می گردد.پس از کلی انتظارمعلوم می شود که ساعت یک در سالن باز می شود.آشپزها ظاهرا کیف می کنند که جماعت پزشکان را منتظر ببیند در صف!

بعد از ظهر توی سالن اصلی می نشینم وسعی می کنم تمام هوش وحواسم را متوجه حرفهای سخنران کنم اما نتیجه آن همه تمرکز خوابی است که نمی دانم چطور غافلگیرم می کند .از سالن می زنم بیرون.سراغ نمازخانه را می گیرم .گوشه ای دراز می کشم و می خوابم.نمی دانم چقدر خوابیده ام که با صدای مهربان و خیرخواه دو همکار بیدار می شوم که همایش تمام شده.اگر بیدارم نکرده بودند احتمالا تا روز بعد همانجا می خوابیدم. گواهی شرکت در همایش را می گیرم و می روم تا فردا....

معنای جدید عدالت ! را در اینجا ببینید 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 6:53 بعد از ظهر  توسط دكتر س   |