تبليغاتX
شرح حال

شرح حال

يادداشت هاي دكتر س

 

1-بعضی اخبار را که می خوانی دود از کله ات بلند می شود.مخصوصا که در این مملکت گل و بلبل و در این مرز پرگهر حوزه مسایل پزشکی از معدود حوزه هایی است که همگان حق اظهار نظر دارند.البته این مثالی که می خواهم در اینجا لینکش را بگذارم از همگان نیست و از خواص است.لابد نرخ تورم 18-21 درصدی که بار دیگر نام مملکت گل و بلبل را در صدر لیست تورم در جهان قرار داده از دید حضرتش پنهان مانده که می گوید:

وي همچنين با اشاره به بالا رفتن ويزيت پزشكان همزمان با افزايش نرخ تورم گفت: به نسبت افزايش ويزيت پزشكان، هزينه‌هاي درمان نيز سرسام‌آور شده است و گاهي اين هزينه‌ها بر گردن بيمه شدگان است. بايد كاري كرد كه هزينه‌ي درمان بيمه‌شدگان از اين مقدار بالاتر نرود.

ترس من از روزگاری است که فتوایی صادر شود و پرداختن حق ویزیت به پزشکان در حکم محاربه با امام زمان اعلام گردد!

 ********

2-با خواندن این خبر می توان نتیجه گرفت عامل شیوع و گسترش ایدز در ایران قبل از آنکه اعتیاد تزریقی باشد یا رابطه جنسی حفاظت نشده ، وزارت بهداشت است که با اخلاقی کردن ایدز و انکار شیوع آن ، و احتراز از ارائه آمار واقعی حتی با معدود اقدامات مثبت و موثر سایر سازمان های فعال در این زمینه مخالفت می ورزد. با چنین تفکر غیر علمی و غیرواقع بینانه و تنگ نظرانه ای که در این وزارتخانه حکم فرماست فردا روز باید منتظر فاجعه شیوع گسترده ایدز و هپایتت در ایران باشیم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 10:13 قبل از ظهر  توسط دكتر س   | 

ساعت هفت ونیم صبح در حالی که کم کم آماده رفتن می شوم.در می زنند پسرجوانی است با تعرفه ای و دفترچه بیمه ای ! می پرسم خب مشکلت چیست؟ می گوید یک گواهی پزشکی می خواهم از امتحان جامانده ام!

نمی نویسم. خوشبختانه اصرار نمی کند و می رود. و من سرافراز از دروغی که ننوشته ام می روم که روپوشم را عوض کنم. هنوز در را نبسته ام که در مورد درستی کارم دچار تردید می شوم. اگر می نوشتم که انفاقی نمی افتاد تازه مشکل این بینوا هم حل می شد. با خود فکر می کنم نوشتن گواهی غیرواقعی از مصائب حرفه ماست که درگیر یک مساله اخلاقی مان می کند از طرفی دروغ ننوشتن است به دلیل اعتمادی که به تو وجود دارد به عنوان پزشک  و اختیاری که نباید از آن سوء استفاده کرد و از سویی قانونی که  بی گذشت و انعطاف ناپذیر و دردسرزاست.تنها عذری که از شخص پذیرفته می شود بیماری اوست آنهم به گواهی پزشک و گاهی فوت نزدیکان. علت هرچیز دیگر که باشد قابل قبول نیست .

به یاد دوران دانشجویی ام می افتم.دوره استاژری اتفاقی افتاد که نتوانستم خودم را برای امتحان تئوری یکی از دروس آماده کنم. شب امتحان هم هرچه می خواندم تمامی نداشت. نا امید و درمانده شده بودم. نمی دانستم چه کنم .مدیر گروه هم از آن شمرهای روزگار بود و به هیچ وجه نمی شد روی گذشت او حساب باز کرد. اگر می افتادم کارم تمام بود. بعد از کلی فکر به نتیجه رسیدم اگر این درس را حذف کنم ،می توانم ترم  آینده دوباره امتحان بدهم بدون آنکه افتضاح رد شدن را تحمل کنم. کتاب وجزوه را گذاشتم کنار. رفتم سراغ کتاب نورولوژی امینف و سلطانزاده! حمله حاد میگرن را خواندم و یک بار دیگر هم مرور کردم. قید امتحان را زدم. بعد از ظهر با ظاهر مظلوم وبیمار رفتم مطب یکی از اساتید نورولوژی !

چنان نقشم را خوب بازی کردم و جوابها را ردیف کردم ،که خودم کیف می کردم از این استعداد ناشناخته بازیگری! استاد محترم نسخه ام را نوشت و بعد هم مظلومانه گفتم که نتوانسته ام امتحان بدهم.مهمترین قسمت نقشه همین جا بود.نکند لو بروم !

به خیر گذشت. گواهی را نوشت. پیروزمندانه از مطب زدم بیرون.

گواهی استاد را همه قبول داشتند حتی آن استاد سختگیر و بی رحم! درس حذف شد. رد نشدم!

حالا هم هرچند از آن دروغ شرمسارم ولی وقتی منصفانه به قضیه نگاه می کنم می بینم که راهی غیر از آن نداشتم (توجیه است دیگر!) هیچ وقت دلایل شخصی پذیرفته نمی شوند هیچ وقت وضعیت روحی عذر موجهی نخواهد بود هیچ گاه وجود یک استرس شخصی نمی تواند مورد قبول قرار گیرد.هیچ گاه مشکلاتی که فقط تو درکشان کرده ای برای دیگری قابل قبول نخواهد بود. دریک کلام می گویند اینها بهانه است یا اینها مشکل توست. اگر می خواستی می توانستی ! خودت نخواستی! بهانه نیار!

*این هم خبری مرتبط با مطلب «باید سخنی گفت...» در همین وبلاگ:

پرونده مرگ دکتر زهرا بنی یعقوب مختومه اعلام شد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 8:3 بعد از ظهر  توسط دكتر س   | 

داشتم بوستان سعدی می خواندم  به دنبال شعری که قبل ترها خوانده بودم و حالا نصفه نیمه در خاطرداشتم. دوشعر در میان اشعار دیدم شما هم بخوانید: 1- طبیب و کرد 2- طبیب پریچهره در مرو!

۱

شبی کردی از درد پهـــــلو نخفت              طبیبی در آن ناحیت بود گـفت

از این دست کو برگ رز می خورد              عجب دارم ار شب به پایان برد

که در سینه پیکــــــــــــان تیر تتار              به از ثقل ماکول ناســـــــازگار

گرافتد به یک لقمه در روده پیــــچ              همه عمر نادان برآیـد به هـیچ

قضا را طبیب اندر آن شب بمــــرد               چهل سال رفت و زندست کرد

تفسیر شعر!:

-برگ رز(به فتح ر) در درمان رنال کولیک کاربرد داشته البته در بین عوام ! قابل توجه علاقمندان به طب سنتی و گیاهی و سوزنی و ....

-این همکار محترم ما که در آن ناحیت طبابت می کرده خواسته به بیمار توصیه کند که جانم برگ رز ربطی به رنال کولیک ندارد. نخور ! برای تخفیف درد که هرچیزی را نمی خورند و به توصیه هر ننه قمری که عمل نباید کرد.ولی چه فایده. این مشکل تاریخی ماست با بیماران!

 -پیکان تیر تاتارها بیشتر از بقیه پیکانها درد داشته! چرا؟

-سعدی جان به طبیب ها ارادت خاصی داشته است!

-هموطنان کرد با خواندن این شعر امید به زندگیشان برود بالا! البته این شامل فعالان زنان و محیط زیست و کارگری کردستان نمی شود.

-من نمی دانم چرا طبیب بیچاره مرد؟ چرا؟!

 ۲

 طبیبی پریچهره در مرو بود            که در باغ دل قامتش سرو بــــــود

نه از درد دلهای ریشش خبر           نه از چشم بیمار خویشش خبــــر

حکایت کند دردمنــدی غریب           که خوش بود چندی سرم با طبیب

نمی خواستم تندرستی خویش      که دیگر نیاید طبیبم به پیـــــــــش

بسا عقل زور آور چیره دست         که سودای عشقش کند زیــردست

چو سودا خرد را بمـالید گوش          نیارد دگر سربرآورد هــــــــــــوش

تفسیر شعر!:

-حالا لازم نیست طبیب پریچهره باشد چون بسیاری ازمراجعان به ما  مبتلا به اختلالات سوماتیزیشن و هیپوکندریازیس می باشند!

-جالب است که طبیب پریچهره سعدی سربه هوا و بی خیال  هم بوده و طرف دست از سرش برنمی داشته! عجب!

-جهت رفع هرگونه شبهه و شک و تردید اعلام می شود  طبیب مورد نظر سعدی مرد بوده و همین طور بیمار.چون در ادبیات کهن ما اگر قهرمان ماجرا زن باشد جنسیتش ذکر می گردد و گرنه طرف مرد است.

-راستی مرو هم حالا برای خودش استانی است درجمهوری ترکمنستان ! چند سال دیگر هم شاید ابوموسی  تنب کوچک و بزرگ .... خیلی ناگوار است ولی تازگی ندارد. آخر از این دسته گلها زیاد به آب داده ایم در تاریخ ! دریای خزر هم .....بگذریم.

-به سازمان نظام پزشکی  جمهوری ترکمنستان توصیه می گردد برای پیشگیری از بروز چنین مواردی از اعطای پروانه مطب به پزشکان پریچهره خودداری نماید! و با همان جدیتی که در سازمان نظام پزشکی خودمان در زمینه های گوناگون سراغ داریم با این موضوع برخورد کند!

توضیح: برگ رز همان برگ درخت انگور است.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 10:21 بعد از ظهر  توسط دكتر س   | 

تردیدم در ادامه این وبلاگ هنوز سرجایش هست.امروز وبلاگ ژاندارک را می خواندم که ناگزیر لینک اش را هم خواندم .و به نتیجه رسیدم باید سخنی گفت به جای  زبان بریده به کنجی نشستن صم بکم .سعی خواهم کرد پاسخی درخور به آن اظهار نظر بدهم که «این خانم دکتر س که علم دار مظلومیت جامعه پزشکان است یک کلمه حرف نزده.... » .

اول که برایم عجیب است که چقدر دیر اخبار به گوش خلق می رسد.حتی به آنها که به اینترنت دسترسی دارند که رسانه آزادتری است.خبر قتل دکتر زهرابنی یعقوب در زندان نیروی انتظامی را همان روزهای اول شنیده بودم.مهرماه بود به گمانم. شش ماه پیش از آنکه این وبلاگ را بنویسم اتفاق افتاد.خبری تلخ و دردناک بود و خشمگینم کرد مثل هر انسان دیگری.البته این خبر نه اولین خبر است و نه آخرین خبر از آن آنچه برما می رود.درتمام این سالها اتفاقاتی از این دست بسیار بوده است که قتل بنی یعقوب نه اولینش است نه آخرینش. هنوز هم به سایت های مختلف که سر بزنید خبرهای تلخ و وحشتناکی می شنوید از احضار،اخراج، بازداشت،  شکنجه، حبس وقتل مشکوک و اعدام ،حتی اعدام نوجوانان زیر 18 سال.روزی نیست که  فعالان عرصه های مختلف و جنبش های مختلف ،از فعالان زنان گرفته تا فعالان دانشجویی وکارگری و آنها که مطالبات قومی دارند یا اقلیتهای مذهبی و....به دادگاه فراخوانده نشوند یا دستگیرو مجازات  نشوند. این کنترل و سختگیری حتی دامن گیر افراد عادی جامعه و رهگذران نیز شده است.نمونه اش  طرح امنیت اخلاقی جامعه است که عیان و آشکار جلوی چشممان ما اجرا می شود .درخصوصی ترین و شخصی ترین کارهایمان دخالت می شود و به ضرب و زوراسلحه اندازه مانتو و موی سر را تعیین و تحمیل می کنند.

دوم نوشته آن وبلاگنویس هم از دو جنبه قابل تامل است.اول آنکه جای امیدواری است که به چنین موضوعی حساسیت نشان داده است.اما مهمتر نوع نگاه اوست که صدالبته در جامعه ما عجیب نیست و بسیاری از این زاویه به مسایل به ویژه مسایل زنان نگاه می کنند. اصطلاحاتی مثل «نوامیس ما» و«غیرت وشرف» حکایت از یک فرهنگ عقب مانده مردسالار داردکه زنان را تحت تکفل مردان می داند و لاجرم در مرتبه پست تر و پایین ترقرار می دهد.متاسفانه باید بگویم زهرا بنی یعقوب را همین تفکری به قتل رساند که او را نه یک انسان که دارای حق زندگیست بلکه ناموس خود می شمارد و به جای قائل بودن حقوق برابر و انسانی برای او دم از غیرت و تعصب و شرف می زند. دکتر زهرا بنی یعقوب ناموس هیچ کس نبود او انسانی بود که حق داشت زندگی کند اما حق زندگی از او گرفته شد توسط همین تفکر عصرحجری و بربریتی که از مرز توحش هم فراتر رفته است.زهرا بنی یعقوب به خاطر پزشک بودنش کشته نشد او قربانی ستم جنسی و تبعیض جنسیتی و اختناق حاکم شد. به او تجاوز شد و کشته شد چون زن بود و نه پزشک. پزشک بودن او در این ماجرا نقشی نداشته است.

و اما آن جمله که چرا دکتر س درمورد این قتل چیزی ننوشته است. وبلاگ شرح حال همانطور که از نامش پیداست و نام نویسنده اش، یادداشتهای شخصی من است در موضوع طبابت و طرح بعضی دردهای مشترک من و همکاران من و مسایل بهداشت و درمان. یعنی از همان ابتدا این رویه را در پیش گرفته ام تا همین روزها که برای ادامه اش دچار تردید شده ام. قتل دکتر بنی یعقوب مهرماه گذشته اتفاق افتاده است و همان طور که گفتم طرح آن ارتباط کمی به موضوع و محتوای این وبلاگ دارد . بحث تعرفه های پزشکی یک موضوع صنفی است که به همه پزشکان فارغ از گرایش های سیاسی اجتماعی و جنسیت و سن و طبقه شان مربوط می شود و به صرف پزشک بودن باید به آن واکنش نشان داد.

با همه اینها که گفتم طرح این موضوعات و حساسیت نشان دادن به آنها در وبلاگهای شخصی  هم بدون تردید حداقل نتیجه اش اصلاع رسانی و شاید برانگیختن وجدان عمومی جامعه باشد و امیدوارم مورد توجه دوستان قرار گیرد.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 10:18 بعد از ظهر  توسط دكتر س   |