تبليغاتX
شرح حال

شرح حال

يادداشت هاي دكتر س

ساعت 12:30 ظهر است .جيغ  وفرياد چند زن و مرد راهرو اورژانس را پر مي كند پرستاري دوان دوان مي آيد.به سرعت مي دوم به سمت اتاق احياء .كد99 از بلندگوي بيمارستان اعلام مي شود. مرد جواني روي تخت افتاده است. مشغول عمليات احياء مي شويم بعد از كلي تلاش قلب و تنفس بيمار بهبود مي يابد .تنفس اش بعد از يك ساعت خودبه خود و بدون كمك تنفس مصنوعي صورت مي گيرد.از ته دل خوشحالم .فتح بزرگي است احياي موفق. در آن شهر كوچك بي امكان كه من كار مي كنم  ادامه ماندن بيمار غير ممكن است بايد به بيمارستاني مجهز به  آي سي يو اعزام شود .برگ اعزام بيمار را با عجله تكميل مي كنم .

ساعت 2 بعد از ظهر شيفت من تمام مي شود.پرستاراورژانس مي گويد سوپروايزرهنوز موفق به گرفتن پذيرش براي بيمار نشده است. بيماررا به همكار شيفت عصر تحويل مي دهم و مي روم.شب هم شيفت هستم.ساعت 8 شب براي تحويل گرفتن شيفت شب به اورژانس مي آيم.همراهان بيمار صبح را مي بينم كه توي اورژانس بر زمين نشسته اند.زن هاآرام مويه مي كنند.مادر بيمار مرا كه مي بيند به طرفم مي آيد .با لحني درمانده و مستاصل مي گويد خانم دكتر چرا بچه ام را اعزام نمي كنيد؟ بيمار همچنان روي تنها تخت اتاق احياء بيمارستان است.سطح هوشياري اش اندكي بهتر شده.دكتر شيفت عصر مي گويد هنوز موفق به گرفتن پذيرش نشده اند.

همراهان بيمار توي اتاق جمع مي شوند از ما توضيح مي خواهند عنوان دكتر باعث شده در ذهنشان همه مسووليت را متوجه ما بدانند.برايشان توضيح مي دهيم كه بيمارستان هاي مركز استان تخت خالي ندارند . اين توضيح نه قانع كننده است نه مجابشان مي كند. همكار شيفت عصر مي رود.من مي مانم و يك دنيا تشويش و اضطراب .بيماري بدحال كه نمي دانيم با او چه كنيم و از سويي نگراني از ورود بيماري كه نياز به احيا داشته باشد.شهري با 70-80هزار نفرجمعيت و يك تخت احيا كه از صبح خالي نشده است.

اين نگراني و اضطراب هر روز من است در مملكتي كه وزارت بهداشتش تصميم گرفته يك شبه ره صدساله برود و  با كلونينگ و ترميم ضايعات نخاعي و كشف داروي گياهي ايدز وام اس و دنيا را انگشت به دهان نمايد و مشت محكم بزند بر دهان ياوه گويان شرق و غرب. اي كاش به جاي اين شعبده بازي ها ! به فراهم نمودن حداقل هاي بهداشت و درمان همت مي گماشتند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 9:53 بعد از ظهر  توسط دكتر س   | 

عادت كرده ايم به سكوت .هر چه بشود هرتصميمي گرفته شود ما را سر بيدار شدن از اين خواب گران كه در آن فرو رفته ايم نيست. انگار كسرشانمان مي شود كه زبان باز كنيم به اعتراضي يا شكايتي و دست كم ابراز نارضايتي. عادت كرده ايم دردهايمان را فقط به طور خصوصي در گوش همكارانمان نجوا كنيم. آن هم اگر با او چندان خصوصيتي داشته باشيم كه بتوان با او از شرايط سخت و نابسامان كارمان بگوييم. بيكاري، حقوق و دستمزد ناچيز، كم شدن دامنه اختيارات پزشكان عمومي در برخي از انواع درمان، توهين ها و بي احترامي از جانب اين رسانه و آن رسانه روز به روز بيشتر مي شود ولي دريغ از حركتي يا علامتي از نارضايتي و اعتراض.

حالا هم طرح جديد وزارت بهداشت باز هم اعتبار پزشكي را نشانه رفته است و ما همچنان درسكوتيم.خبر لابد به گوشتان رسيده است يا جايي خوانده ايد كه دبير شوراي آموزش پزشكي وزارت بهداشت گفت: پذيرش دانشجوي پزشكي از مقطع ليسانس از بهمن امسال در دانشگاه علوم پزشكي تهران تصويب شد و ضوابط آن براي پذيرش 30 تا 50 دانشجو از بين ليسانسيه‌هاي علوم پزشكي نيز اعلام شد....»

من نمي دانم ضرورت چنين تصميمي چيست.تغيير ضوابط پذيرش دانشجوي پزشكي به نفع كيست يا كدامين مشكل از مشكلات بهداشت و درمان ما را حل خواهد كرد.چه چيز وزارت بهداشت را به انجام اين كار واداشته است.كدام بررسي بر روي آن انجام شده است.نظر استادان دانشگاه و صاحبنظران چيست؟

«دبير شوراي آموزش پزشكي و تخصصي وزارت بهداشت اضافه كرد: هدف از پذيرش دانشجوي پزشكي از مقطع ليسانس اين است كه افرادي وارد اين رشته شوند كه از قبل آمادگي‌هاي لازم را به دست آورده باشند و با درك و ديد عميق‌تري وارد اين عرصه شوند و بتوانند خلاقانه وارد عرصه پزشكي شوند. »

اين آمادگي هاي لازم چيست كه طي آموزش علوم پايه در دانشجويان پزشكي ايجاد نمي گردد؟ و چرا به جاي چنين طرح هايي، آموزش علوم پايه مورد بازنگري قرار نمي گيرد؟ چرا به جاي آنكه تغييرات موثر و مفيد در آموزش پزشكي در مقطع علوم پايه انجام شود ، كساني بايد به اين رشته وارد شوند كه يكبار در كنكور سراسري در رقابت براي پذيرفته شدن در رشته پزشكي شكست خورده اند و استحقاق تحصيل در اين رشته را نداشته اند؟

و راستي مگر مملكت به فيزيوتراپيست و ماما و اپتومتريست و پرستار خوب و باسواد نياز ندارد كه وزارت بهداشت آنها را كه توانسته اند در رشته خود موفق شوند به سوي پزشكي سوق مي دهد؟ چرا اين افراد با آن كه ليسانس گرفته اند و براي آموزش آنان وقت و هزينه و امكانات صرف شده در رشته تحصيلي خود فعاليت نكنند و به رشته پزشكي با همه مشكلات و معضلاتش وارد شوند؟

واي كاش دبير شوراي آموزش پزشكي و تخصصي روشن مي كرد كه  اصلا اين ديد و درك عميق! چيست كه تنها از مسير پيراپزشكي حاصل مي شود؟! 

هر گونه حساب كنيم و از هر زاويه به مساله نگاه كنيم ضرورتي براي انجام اين طرح نمي بينيم و من ناگزير به نتيجه مي رسم كه حق با آن دوستي است كه به شوخي مي گفت احتمالا فاميل يكي از حضرات مقامات كه نتوانسته در كنكور پزشكي قبول شود وعقده پزشك شدن داشته محرك چنين تصميمي بوده است!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 12:57 بعد از ظهر  توسط دكتر س   | 

بي حوصله تر و مشغول تر از آنم كه بتوانم وبلاگي را اداره كنم ولي گاه وبلاگ مي تواند جايي باشد براي نوشتن از رنج هايي كه روزبه روز فرسوده ترت مي كنند بي آنكه آبدیده شوي.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 12:47 بعد از ظهر  توسط دكتر س   |