تبليغاتX
شرح حال

شرح حال

يادداشت هاي دكتر س

 

۱۳ آبان ميدان هفت تير

بايد اعتراف كنم شايد رها شوم ...حالا بيشتر از ۴۸ ساعت گذشته است ولي فكرش هنوز رهايم نكرده. توي آن شلوغي و درگيري و گاز اشك آور ...در حال فرار بودم كه چشمم به پيرمردي افتاد كه توي چمن هاي ميدان هفت تير به آرامي نشست و بعد دراز كشيد سيگاري هم دستش بود... دستم را از دست همراهم بيرون آوردم و چند قدم به سويش رفتم اما همراهان دستم را كشيدند كه ولش كن حالش خوبه! و بي اختيار با همراهان دوباره دويديم به آن سوي ميدان. مردي را ديدم كه به سوي پيرمرد مي رفت...همه اينها توي چند ثانيه اتفاق افتاد ...ولي ۴۸ ساعت است كه تصوير اين پيرمرد جلوي چشمم است.براي خودم متاسفم...

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 4:59 بعد از ظهر  توسط دكتر س   | 

چند روز پيش در يك جلسه بازآموزي بودم به اجبار و براي كسب ۵ امتياز ناقابل! پيش از شروع بازآموزي ،يكي از مسوولان برگزاري پشت تريبون آمد ،با جديتي مثال زدني و ژستي تهديدآميز گفت :هر كس تا پايان جلسه نماند ،از امتياز خبري نيست .اسمش را از ليست حذف مي كنم .چرا از اين فرصت ها استفاده نمي كنيد؟!

نگاهي به اطراف انداختم. همكاران بي تفاوت و بي اعتنا يا مشغول تكميل فرم هايشان بودند يا به نقطه اي نامعلوم نگاه مي كردند.

مزخرف مي بافت .خودش هم مي دانست كه مزخرف مي گويد .حتي تنها تهديد او براي حضور پزشكان و ماندنشان امتياز بود و امتياز! حاضران هيچ نگفتند. در ميان سكوت بي اعتناي پزشكان از سالن خارج شد و سخنران اول آمد پشت تريبون.

****

بازآموزي في نفسه چيز بدي نيست! حتم دارم كه طراح محترم آن هدفش تجديد معلومات پزشكان بوده است. اما از آنجا كه اين پديده رابطه ي محكمي با دو عامل مخرب دارد از هدف اصلي آن طراح خيرخواه! بسي دورافتاده است. اين دو عامل يكي پول است و ديگر امتياز.

در بازآموزي ها فرمي براي تكميل مي دهند كه در آن از پزشك پرسيده شده است هدفتان از شركت در اين بازآموزي چه بوده است؟ گزينه ها تا جايي كه به ياد دارم اينها هستند :تحكيم اطلاعات قبلي ، تبادل نظر با همكاران ، كسب امتياز . 

 بعد از سالها كه از برگزاري  برنامه هاي بازآموزي مي گذرد هم برگزاركنندگان و هم پزشكان مي دانند كه هدف اصلي شركت در برنامه هاي بازآموزي كسب امتياز است و ساير اهداف فرعي بوده و در حد همان پذيرايي ميان برنامه ها مثلا چاي و كيكي مي باشد كه در آنتراكت ها مي دهند! آخر كدام آدم عاقلي براي تحكيم اطلاعات قبلي و كسب اطلاعات جديد اين همه به خود زحمت مي دهد بلاي ترافيك را به جان مي خرد ،كار را تعطيل مي كند و مبلغي هم پرداخت مي كند و ...تا برسد به يك برنامه بازآموزي كه معلوم نيست سرموقع برگزار شود و ميكروفون خراب باشد يا نه ؟ نوشته ها از دور قابل خواندن باشند يا نه ؟ و هزار مصيبت ديگر ! خب براي تحكيم اطلاعات قبلي و دستيابي به اطلاعات جديد مي شود كتاب خواند كه بهترين و دقيق ترين و آسانترين راه است!

تبادل اطلاعات با همكاران هم از آن حرفهاست! كدام تبادل اطلاعات؟! اكثر يا شايد همه بازآموزي ها يك كلاس درس است به همان روال دانشگاه كه استاد متكلم وحده است و بقيه هم شنونده .تبادل اطلاعات  كجا بود؟!

مي ماند گزينه آخر و صحيح كه همان كسب امتياز است كه مهمترين هدف پزشكان از شركت در بازآموزي هاست چون امتياز نداشتن همانا و بي پروانه ماندن همانا. قبلا دانشگاه و حالا سازمان نظام پزشكي يعني متوليان صدور پروانه ،داشتن ۲۵ امتياز سالانه را شرط اصلي و بي برو برگرد صدور پروانه كرده اند. برگزاركننده هم كه اغلب يكي از اين دو هستند و به اين ترتيب با كسب تقريبا ۱۰۰۰ تومان بابت هر امتياز (گاهي بيش از اين مبلغ) چيزي هم گير اين فقرا (برگزاركنندگان) مي آيد!

تحقيقي هم در مورد انگيزه هاي پزشكان در بازآموزي ها ديدم كه تقريبا مويد همين گفته هاست .(آدرسش را ندارم .پی دی اف بود.اگر خواستيد مي توانيد بگرديد پيدا كنيد!)

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 5:32 بعد از ظهر  توسط دكتر س   | 

چقدر تكان دهنده است اظهارات وكيل بهنود شجاعي:

وکيل شجاعی آخرين لحظات قبل از اعدام را اينچنين برای ديده بان حقوق بشر توصيف کرد: "وقتی که جمعيت زيادی بيرون زندان بودند که بسياری به دست وپای انها افتادند که اوليای دم از اعدام بهنود بگذرند. آنها اعلام کردند که گذشت خواهند کردند. جو خيلی آرام شد. حدود سيصد نفر آنجا بودند. ما داخل رفتيم بعد صورتجلسه اجرای حکم را نوشتند. بهنود را آوردند. او به دست وپای اوليای دم افتاد وخواهش وتمنا کرد. او به مادر مقتول گفت که من مادر ندارم شما برای من مادر کنيد وگذشت کنيد از اعدام من. بعد مادرش گفت که من بايد طناب دار را گردن تو ببينم. ما را داخل يک سالنی بردند وطناب دار را گردنش انداختند. خيلی ها آنجا بودند واز آنها خواهش کردند رضايت بدهند. مادر وپدر مقتول چارپايه را محکم از زير پای بهنود کشيدند. او ديگر نفس نکشيد. خانواده بهنود بيرون زندان منتظر بودند. تا زمانی که مادر احسان چارپايه را از زير پای بهنود نکشيده بود فکر می کردم می خواهد فقط طناب دار را گردنش بيندازد واين صحنه را ببيند. باورم نمی شد که يک دفعه چارپايه را از زير پايش خالی کند واعدام کند.."

چه ديوهايي بايد باشند مادر و پدر آن جوان مقتول كه پس از ۴ سال  آتش كينه شان هنوز آن چنان  شعله ور است كه جان جوان ديگري (بهنود شجاعي) را چنين به آساني و  خونسردي مي گيرند.توحشي بي نظير و رعب آور . مي ترسم از زندگي در  جامعه اي كه چنين ديوهايي در خود پرورده است.

راستي اين قاتل ديوانه ي بي رحم  را كه  با پشتيباني يك سيستم ظالم و بي رحم تر ، چهارپايه از زير پاي انساني ديگر  مي كشد چه كسي بايد مجازات كند؟ 

بدون ترديد اعدام بهنود شجاعي هيچ تفاوتي با قتل برنامه ريزي شده و با نقشه قبلي ندارد. اين قتل را چه كسي و  چه دستگاهي بايد پيگيري و مجازات كند؟

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 8:52 بعد از ظهر  توسط دكتر س   | 

یکصدمین جایزۀ نوبل پزشکی امروز به سه محقق آمریکائی تعلق گرفت. خانم الیزابت بلاک بورن آمریکائی استرالیائی تبار ودوآمریکائی دیگرخانم کارول گریدروجک ازوستک به خاطر پژوهش هایشان درمورد نوعی آنزیم که از پیری سلولها جلوگیری می کند، این جایزه را دریافت می کنند. نتیجۀ این کشف راحتی به "جاودانگی" نیز تشبیه کرده اند. این سه محقق که دررشتۀ بیولوژی در آمریکا تدریس می کنند، نشان داده اند که چگونه این عناصر یا تلومرها و آنزیم ها مانع از" پیر شدن کروموزوم ها " می شوند. تلومر ها که به روی کروموزوم ها قرار دارند، کنترل کنندۀ آغاز روند پیری سلول ها و حافظ ثبات داده های ژنتیک یا "ژنوم" به شمار می آیند.

Carol Greider  یکی از سه برندۀ جایزه نوبل پزشکی

کارول گریدر، ضمن بیان خوشحالی ازدریافت چنین جایزه ای، به رسمیت شناخته شدن پژوهشهای علم پایه ای را ثمرۀ کنجکاوی های بشرخوانده آنرا بسیار مثبت توصیف کرد. جک ازوستک، گفت در نظر دارد جشنی بر پا سازد و بالاخره خانم بلاک بورن ، با ابراز رضایت خود روند تحقیقات را بسیار جالب و نتایج آنرا مهم دانست .

 برای نخستین باردر تاریخ جوایز نوبل است که دو زن محقق برندگان مشترک چنین جایزۀ ارزنده ای شده اند. الیزابت بلاک بورن در سال ٢٠٠٧ از سوی مجلۀ "تایم" به عنوان یکی از یکصد شخصیت با نفوذ در جهان برگزیده شده بود.

منبع خبر:سايت راديو فرانسه

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 9:44 بعد از ظهر  توسط دكتر س   | 

يكي از معدود خدمات رفاهي سازمان نظام پزشكي ،فروش اسپري دفاع شخصي به پزشكان بود. از قبل يك عدد خريده ام لااقل براي گريز از احساس ناامني. خوشبختانه تاكنون مجبور به استفاده از آن نشده ام و اميدوارم اين اتفاق هيچ وقت نيفتد .به هرحال براي من ابزار اطمينان بخشي بود هرچند بعيد به نظر مي رسد كه در مواقع اضطراري بتوان به موقع و درست از آن استفاده كرد !

حالا  وارد سايت سازمان كه مي شوي و بر روي اسپري كليك مي كني. پيامي مي آيد كه

"درحال حاضر توزیع اسپری دفاع شخصی صورت نمی پذیرد ."

همين و بدون هيچ توضيح ديگري. اينكه چرا چنين ناگهاني و بدون اعلام دليل ،توزيع اين اسپري متوقف شده براي من مشكوك بود! با نظام پزشكي تماس گرفتم ،گفتند نه ديگر نمي دهيم بدون آنكه دليل اش را بگويند! بعد پي بردم كه اين مساله اسپري ندادن به پزشكان مي تواند جنبه امنيتي داشته باشد و بي ارتباط با ناآرامي هاي چند ماه گذشته هم نمي تواند باشد...از ما گفتن!!!

 اين هم خبر جايزه نوبل پزشكي امسال

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 10:56 قبل از ظهر  توسط دكتر س   | 

قبلا چيزهايي راجع به تنها وزير زن تاريخ ۳۰ ساله اسلامي نوشته بودم. عرض شد كه مرضيه خانم وحيد دستجردي كه از قضا متخصص زنان و زايمان هست ، از لحاظ دارابودن افكار و روحيات مردسالارانه يك كروموزومy اضافي هم شايد بشود در كاريوتايپ ايشان پيدا كرد!

 در تاييد اين موضوع بايد بگويم كه، امروز خبر انتصابات جديد ايشان را ديدم كه از ۹ نفر كه به معاونت منصوب شده اند ۷نفرشان مرد هستند! يك نفر هم زن .جنسيت مديركل دفتر مركزي حراست هنوز تعيين نشده است حالا اگر هرمافروديت نباشد او هم احتمالا مرد است! مي شود ۸تا!

 احتمالا انتصاب اين يك زن هم من باب ملازمت مرضيه خانم و اينكه حضور زن تنها در جلسه مردان (آن هم زبانم لال پشت درهاي بسته ) لابد مكروه  يا نمي دانم حرام است ! صورت گرفته است.

چشم همه آنهايي كه انتخاب وزير زن را ، موفقيت جنبش زنان و يك گام به جلو تلقي مي كردند روشن!

من كه منتظر خيري از طرف اين وزير جديد نيستم فقط اميدوارم اوضاع زنان (چه پزشك چه پرستار و ماما و...و چه بيمار ) از آنچه كه هست بدتر نشود و خاله خرسه وار كاروبار زنان را بدتر از آنچه هست نكند.

تصحيح :

همان طور که یکی از خوانندگان در كامنت ها اشاره کرده است در دورران پیش از انقلاب دو زن به مقام وزارت منصوب شده اند : مهناز افخمی (وزیر مشاور در امور زنان) و فروخ رو پارسا (وزير آموزش و پرورش) . ابتدا نوشته بودم "تنها وزير تاريخ ۲۵۰۰ساله شاهنشاهي +۳۰ ساله اسلامي" كه آن را تصحيح نمودم.

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 4:1 بعد از ظهر  توسط دكتر س   | 

 

انقلاب كوبا ،دست كم در زمينه بهداشت و درمان انقلاب موفقي بوده و دستاوردهاي مهمي داشته است.مقاله زير را به طور اتفاقي در سايت زندگي ديدم.

بهداشت و درمان در کوبای سوسياليست

كامبيز ك

بر مبنای آن چه اصل سوسياليستی دسترسی‌ عادلانه‌ کليه اعضای جامعه‌ به‌ خدمات بهداشتی دانسته شده، حقوق بشر در کوبا شامل بهداشت و درمان رايگان برای همگان است. به همين دليل از سال ۱۹۵۹ با انقلاب کوبا 'دولت انقلابی' دست به اصلاح سيستم بهداشت و درمان اين کشور زد که با تاکيد بر روش های پيشگيری از بيماری، کوبا را به يکی از موفق ترين کشورها در مدريت بهداشت عمومی تبديل کرد.

اساس ارائه اين خدمات بهداشتی و درمانی بر پيشگيری بيماری با بهينه سازی بهياری در سطح محلی و سرمايه گذاری در آموزش های بهداشتی به عموم مردم است.

نهاد های بهداشتی در کوبا به سه قسمت عمده تقسيم می شوند. سيستم بهداشت کوبا امروز در سطح اوليه مراکز درمانی، شامل بيمارستان های تخصصی پزشکی است که ۲۵ تا 30 هزار کوبايی را پوشش می دهند. بيمارستان های استانی که شامل پلی کلينيک های تخصصی، سی سی يو، آی سی يو، و اورژانس هستند، برای هر ۴۰۰۰ تا ۵۰۰۰ کوبايی خدمات درمانی ارايه می کنند.

بهداشت در کوبا در سال های دهه شصت ميلادی بر مبنای مديريت و درمان بيماری ها در بيمارستان ها آغاز شد و در دهه های هفتاد و هشتاد ميلادی به سمت پيش گيری بيماری ها در سطوح محلی ترقی پيدا کرد. به اين ترتيب اکنون برای هر ۶۰۰ کوبايی يک تيم پزشکی مجهز شامل پزشک خانوادگی، پرستار، و مددکاران اجتماعی در پايگاه های بهداشتی محله ای معين شده اند.

موفقيت سيستم بهداشتی کوبا در بهينه سازی ارتباط اين تيم های کوچک پزشکی با خانواده های ساکن هر محله هست که با دادن آموزش های بهداشتی، مراقبت های تشخيصی، مراقبت های اوليه، مراقبت از زنان باردار، و تنظيم خانواده برای پيشگيری و تشخيص بيماری تلاش می کنند.

وضعيت بهداشت در کوبا

بسياری از متنقدين نسبت بالای هزينه تربيت پزشکان، که پانزده درصد ميزان تولد ناخالص ملی را تشکيل می دهد، را اتلاف سرمايه ملی و غير ضروری می دانند. در حالی که کوبا که دارای رتبه سوم تعداد پزشک برای هر شهروند نسبت به هر کشور ديگری در جهان است، با تربيت مازاد متخصصين بهداشت به يکی از صادر کنندگان پزشک و خدمات درمانی به ساير کشور های در حال توسعه مبدل شده است.

به عنوان مثال در سال ۲۰۰۴ ميلادی دولت کوبا و ونزوئلا يک برنامه انسان دوستانه برای درمان بيماری های چشم در آمريکای لاتين و کارائيب را آغاز کردند. "عمليات معجزه" يک پروژه ده ساله است که با هدف ريشه کن کردن بيمارهای چشم در سطح آمريکا لاتين تا کنون 250 هزار نفر را تحت پوشش قرار داده است.

بيماران چشم هر ساله برای انجام عمل جراحی به کوبا می روند و دولت کوبا در مقابل اين خدمات از دولت ونزوئلا روزانه نود هزار بشکه نفت با قيمت پايين دريافت می کند. اين در حالی است که با فرو پاشی اتحاد جماهير شوروی، کوبا يک شبه از هشتاد و پنج درصد تجارت خود و شش ميليارد دلار رايانه ی سالانه شوروی محروم شده است.

با توجه به گزارش های سازمان ايدز حقوق بشر، در سال ۲۰۰۳ در کوبا ۳۳۰۰ مبتلا به بيماری ايدز زندگی می کنند که اين رقم پايين ترين در قاره آمريکا و يکی از پايين ترين ها در جهان است. دولت کوبا در طی دهه ی هشتاد، در ميان انتقاد شديد مجامع بين المللی، برای پيشگری از ايدزآزمايش های سراسری اچ آی وی را اجباری و مبتلايان به اين بيماری را در آسايشگاهای مخصوص قرنطينه کرد.

از سال ۱۹۹۳ به دنبال فشار های بين الملل کوبا شرايط بازگشت به زندگی عادی را برای اين بيماران فراهم کرده است. امروزه مبتلايان به ويروس اچ.آی.وی ناچارند که دوره های سه ماهه آموزشی را در آسايشگاه های مخصوص بگذارانند و تنها به شرط اينکه ليست تمامی شريک های جنسی خود را در اختيار مسئولين بهداشت قرار بدهند است که اجازه ترک آسايشگاه را دارند.

مهمترين پيشرفت کوبا در مبارزه با ايدز ساخت بومی شش نوع مختلف دارو های ضد رترو-ويروس هاست. با وجود تحريم های دارويی ايالات متحده، کوبا امروزه موق ترين کشوردر حال توسعه برای توليد و صدور واکسن های رترو-يروسی و با قيمتی بسيار پايين تر از صنايع داروسازی ايالات متحده است.

بيوتکنولوژی: نگاه کوبا به آينده

با پشرفت های کوبا در علوم پزشکی و بيو تکنولوژی ايالات متحده به شدت در مورد خطر استفاده اين کشور از سلاح های ميکروبی ابراز نگرانی کرده و به همين خاطرکوبا درليست دولت های تروريست واشنگتن قرار گرفته است. اين در حالی است که کوبا خود می تواند هدف چنين حملاتی قرار گيرد. در همين حال بايد توجه کرد تحريم های اقتصادی واشنگتن که شامل دارو هم می شود، کوبا را ناچار ساخته که از دانشمندان بومی برای توسعه صنعت داروسازی و بيوتکنولوژيک استفاده کند.

شايان ذکر است علی رغم آن که هيچ شاهد رسمی بر استفاده بايوتروريسم توسط ايالات متحده يا کوبا برعليه يکديگر وجود ندارد برخی منابع اپيدمی بيماری تب دنگوی سال ۱۹۸۱ را نشانه ای از بايوتروريسم آمريکا بر عليه آمريکای لاتين دانسته اند. برای مقابله با ويروس تب دانگوی، کوبا توانست برای اولين بار و در سطح انبوه پروتئين انترفرون را برای درمان اين بيماری توسط مهندسی ژنتيکی توليد انبوه کنيد. اين خود بزرگ ترين پيشرفت کوبا درزمينه ی بيوتکنولوژی است.

علاوه بر اين واکسن مننژيت ساخت کوبا امروزه در سر تا سر آمريکای شمالی مورد استفاده قرار می گيرد. هم چنين مسئولين بهداشت کوبا امروز توانسته اند علاوه بر ريشه کن کردن بيماری های فلج اطفال، سل، طب تئفوئيد، و ديفتری، واکسن بيماری های مننژيت.ب و هپاتيت.ب را توليد کنند.

کوبا از سال ۱۹۵۹ در بالابردن شاخص اميد به زندگی و پايين آوردن شاخص مرگ و مير نو زادان پيشرفت های چشمگيری بدست آورده است. بنا به آمار سازمان بهداشت جهانی شاخص اميد به زندگی در مردان و زنان کوبايی برابر با همان شاخص ها در ايالات متحده به ترتيب ۷۵ سال و ۸۰ سال است. آمار مرگ و مير نوزادان در کوبا ۶.۵ در هر هزار نوزاد با کشور کانادا و درميان ثروتمندترين کشورهای غربی رقابت می کند.

کوبا سعی دارد که بيوتکنولوژی را تبديل به صنعت اول خود کند. در پی همين سياست درآمد خالص حاصل از صدور محصولات صنعت بيوتکنولوژی کوبا از ۱۳۰ ميليون دلار در سال ۱۹۹۸ با ۴۲% افزايش به ۳۰۰ ميليون دلار در سال ۲۰۰۵ رسيده است.

بهداشت سوسياليستی؟

از کوبا بارها توسط سازمان بهداشت جهانی به عنوان نمونه برتر بهداشت تقدير شده است. در مهم ترين اين تقديرها سازمان بهداشت جهانی بعد از آن که در سال ۱۹۸۸استاندارد های را برای بهينه سازی بهداشت جهانی تا سال ۲۰۰۰ اعلام کرد، به فيدل کاسترو به عنوان رهبر کشوری که به اين استانداردها در همان سال ۱۹۸۸ دست يافته مدال "بهداشت برای همه" را اهدا کرد. در سال ۱۹۹۸ اين مدال برای بار دوم به کاسترو تعلق گرفت.

به اين ترتيب و با در نظر گرفتن آن چه گفته شد به نظر می رسد بتوان دولت کوبا را حداقل در زمينه ی بهداشت و درمان بسيار موفق ارزيابی کرد. با اين حال معلوم نيست اين خدمات بهداشتی استثنايی در ميان کشورهای جهان سوم، خصوصا در غياب احتمالی فيدل کاسترو، تا کی بتواند از گزند بازار آزاد در امان بماند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 11:48 قبل از ظهر  توسط دكتر س   | 

 بيخود نيست به اين ماه رمضان مي گويند ماه مبارك .اگر من هم در اين ماه يك ساعت دير سركار مي رفتم و يك ساعت و نيم هم زودتر برمي گشتم و روزهاي قدر هم تا لنگ ظهر مي گرفتم مي خوابيدم لابد اين ماه را مبارك مي ديدم. فكر نمي كنم در دوره شاه سلطان حسين صفوي هم،چنين تنبل پروري و ترويج خرافه و جهلي در جريان بوده باشد.

در اين ماه تنبلي و از زير كار در رفتن از جمله مشاغلي كه بي نصيب! ماندند پزشكان و پرستاران هستند كه همانند سابق،  شيفت ها همان است كه بود بدون هيچ تغيير و تاخيري. پارسال با وعده پول  قرار بود جبران گردد كه البته پولي دركار نبود.امسال حتي وعده اش را هم نداده اند! به هر روي به تشخيص هيات وزيران ، پزشكان و پرستاران  نيازي به "فضايل و معنويت هاي ماه مبارك رمضان " ندارند. ولي اين از رذايل و بي اخلاقي هيات وزيران و پرزيدنت قلابي است كه چنين تبعيضي ميان كاركنان قايل مي شود.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 8:42 بعد از ظهر  توسط دكتر س   | 

۱- پاريس - رودخانه سن -يك قايق توريستي 

توي يك قايق تفريحي با آدمهايي كه نه زبانشان يكي است نه فرهنگشان و نه نژادشان مشغول تماشاي سواحل رود سن و ديدني هاي خيره كننده پاريس هستم. دختري هندي با پسري اروپايي كمي آن طرف تر نشسته اند.مي بينمشان مشغول افعالي هستند كه اگر در مملكت اسلام رخ بدهد نيروي غيور انتظامي و تازگي ها گشت ارشاد حقشان را همان لحظه اول كف دستشان مي گذارد! بيچاره دكتر زهرا بني يعقوب ...چه آسان جانش را براي هيچ از دست داد...

نگاه نمي كنم ! ديدن لحظات خصوصي زندگي ديگران چه در فيلم و چه در عالم واقع برايم جالب نبوده و نيست.ديدني ها در ساحل است. نبايد لحظات را از دست داد.

سرو صدايي توي قايق بلند مي شود. برمي گردم ببينم چه شده است...كسي روي زمين افتاده و چند نفري دورش جمع شده اند. جلو مي روم .اين شغل لعنتي هيچ وقت رهايم نمي كند! هميشه انگار در اورزانس هستم ...دختر حالش بد است.همان دختر هندي است.قبل از اينكه به بالينش بروم فكر مي كنم هيستريك است و دارد مثلا خودش را براي پسرك لوس مي كند! بس كه در بيمارستان خودمان زنان هيستريك ديده ام اين فكر به سرم مي زند.اما نزديك كه مي روم مي بينم نه دختر بيچاره رنگ به چهره ندارد.به مسوول قايق كه آنجا ايستاده مي گويم من پزشك هستم.برق شادي را در چشمهايش مي بينم.كنار مي كشند. هيچ وسيله اي ندارم. حالا به ضرورت داشتن كيفي مثل كيف دكتر ارنست پي مي برم! نبض راديال دختر را مي گيرم...مي گويم چشمهايش را باز كند.بي رمق بازمي كند. مي خواهد استفراغ كند به پسر مي گويم بنشاندش ...به مسوول قايق مي گويم بايد برسانندش به بيمارستان. دختر را به من مي سپارد و مي رود... من همانجا مي مانم. چند نفري كه آنجا هستند با نگراني و خيرخواهي به دختر بي نوا نگاه مي كنند. زني ژاپني بسته اي دستمال كاغذي جيبي به پسر تعارف مي كند. چند دقيقه بعد پليس مي آيد ...و آمبولانس. مسوول قايق به فرانسوي چيزهايي به مامور پليس مي گويد... به من اشاره مي كند كه  دختر را ويزيت كرده ام  و نبض بيمار راگرفته ام!

همين ها را به نيروهاي امداد هم مي گويد كه من دختر راديده ام و بازهم به نبض اشاره مي كند و...

پليس از من كارت شناسايي مي خواهد، براي اولين بار كارت نظام پزشكي به دردم مي خورد! چه عقلي به خرج داده اند سازمان نظام پزشكي كه نام و نشان وشماره را به انگليسي هم روي كارت نوشته اند ! مامورها صورتجلسه اي مي نويسند پاسپورت دختر را مي گيرند.چيزهايي يادداشت مي كنند. اسم و مشخصات من را هم زير برگه مي نويسند و مي روند.

مسوول قايق تشكر مي كند ، پسر هم مي آيد و تشكر مي كند ...برخوردشان جوري است كه انگار بيمار را از مرگ حتمي نجات داده ام! و كار بسيار مهمي انجام داده ام.احساس خوبي دارم از اينكه پزشك هستم ...اين از معدود دفعاتي است كه چنين احساسي دارم...!

چند روز بعد...

۲- مملكت امام زمان - بيمارستان خودمان- اورژانس

پرستار سرآسيمه مي آيد توي اتاق : مريض بدحال آوردن

به سرعت از جا مي پرم ومي روم به سمت مريض كه روي يك برانكار است.مي گويم كد ۹۹ را اعلام كنند بيمار رابه سرعت به اتاق احيا مي رسانند. عمليات احيا بلافاصله شروع مي شود. مريض پيرمرد ۷۰ ساله اي است كه براي دياليز به بيمارستان آمده و دچار ايست قلبي تنفسي شده است.احيا موفقيت آميز است.بعد از سعي و تلاش بسيار سفر آخرت پيرمرد لغو مي شود.بقيه اش را مي سپارم به متخصص داخلي و دوباره مي آيم توي اور‍ژانس.

شيفت دارد تمام مي شود هنوز ناهار نخورده ام براي ديدن يك بيمارديگر از راهرو اورژانس رد مي شوم. پيرمرد را روي تختي مي بينم مي پرسم حالت چطور است؟خوبي؟ سري به علامت مثبت تكان مي دهد. دختر بيمار به طرفم مي آيد. موقع احيا گريه مي كرد...ديدن اشكهايش كم مانده بود اشكم را دربياورد. مردن پدر و مادر ضربه بزرگي است حتي اگر هفتاد ساله و ازكار افتاده باشد.

دختر راكه مي بينم فكر مي كنم مي خواهد تشكر كند... لبخندي مي زنم ...ولي قيافه اش دوستانه نيست! تند و برافروخته مي گويد چرا مواظب نبوديد ؟ من كه گفتم بابام دياليزيه... حالا فيستولش خراب شده ...فشارسنج را بسته بودند به همان دستش كه فيستول داره...دود از كله ام بلند مي شود...

نمي دانم !شايد اين سفر فرنگستان من را پرتوقع كرده!

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 11:50 بعد از ظهر  توسط دكتر س   | 

هر نظري كه به نام دكتر س در وبلاگهاي ديگر درباره موضوعاتي كه دغدغه جريان اقتدارگرا و سركوبگر است نوشته شده جعلي است. فردي كه مي خواهد عقايد احمقانه اش را به نام من تبليغ كند در طي يكي دوماه گذشته اقدام به گذاشتن كامنتهايي از جانب من درباره موضوعات گوناگون از جمله روزه و قيام مردمي اخير نموده كه در اين وبلاگ ،آنها را تكذيب نموده و از وبلاگنويسان محترم تقاضا دارم آنها را حذف نمايند.

اين فرد نه وجدان دارد نه به اخلاق پايبند است و نه به هيچ چيز ديگر. براي او وهمفكرانش هدف وسيله را توجيه مي كند.حالا اين وسيله هرچقدر كه مي خواهد كثيف و غيرانساني و غيراخلاقي باشد.مي خواهد جعل و دروغ باشد يا حذف و شكنجه واعتراف گيري و قتل .در دنياي مجازي باشد يا در دنياي واقعي.

من نمي دانم چه نيازي هست كه براي تبليغ روزه كه يك مساله مذهبي است بايد به نظر دكتر س و دروغ نوشتن از قول او متوسل شد؟! يا براي آن كودتاي سياه و تقلب و راه انداختن تبليغ عليه موسوي و كروبي و اغتشاش گر! و سركوب و خفقان چه نيازي به تاييد جعلي و دروغين از قول يك  وبلاگنويس گمنام مثل من وجود دارد؟ !

مي دانم آن نظرات صريح من درباره روزه و موضع گيري درباره موضوعات مختلف از جمله حوادث بعد از انتخابات است كه اين مومن و ذوب شده ي راه گم كرده را به تقلايي چنين وقيحانه و بي شرمانه انداخته است.

اين روش بوي تعفن و گند مي دهد و فقط از حاميان يك موجوديت متزلزل و مبتني بر دروغ و تقلب برمي آيد كه چنين حقيرانه و بزدلانه ، دست به لجن پراكني و دروغ پراكني عليه ديگران بزنند و به خيال خود از اعتبار افراد مستقل، براي كثيف ترين مقاصد هزينه كنند.

نوشتن اين نظرات جعلي توسط اين فرد يا افراد ،ظاهرا بعضي از دوستان را نيز به ترديد انداخته است.اما آن دوستان هم مي دانند عقلا و منطقا ،آنچه در وبلاگ شرح حال نوشته مي شود نظر واقعي من است و باقي جعل است و دروغ  كه از وقاحت و بي شرمي گمراهان سرسپرده  و خودفروخته برمي خيزد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 6:42 بعد از ظهر  توسط دكتر س   |