تبليغاتX
شرح حال

شرح حال

يادداشت هاي دكتر س

موج ها خوابیده اند ،آرام و رام

طبل توفان از نوا افتاده است

چشمه های شعله ور خشکیده اند

آبها از آسیا افتاده است

 

در مزارآباد شهر بی تپش

وای جغدی هم نمی آید به گوش

دردمندان بی خروش و بی فغان

خشمناکان بی فغان و بی خروش

 

آهها در سینه ها گم کرده راه

مرغکان سرشان به زیر بالها

در سکوت جاودان مدفون شده ست

هرچه غوغا بود و قیل و قالها

 

آبها از آسیا افتاده است،

دارها برچیده خونها شسته اند

جای رنج و خشم و عصیان بوته ها

پشکبنهای پلیدی رسته اند

...

خانه خالی بود و خان بی آب و نان

وآنچه بود آش دهن سوزی نبود

این شب ست،آری ،شبی بس هولناک

لیک پشت تپه هم روزی نبود

 

باز ما ماندیم و شهر بی تپش

و آنچه کفتارست و گرگ و روبه ست

گاه می گویم فغانی برکشم

باز می بینم صدایم کوته است

...

درشگفت از این غبار بی سوار

خشمگین، ما ناشریفان مانده ایم

آبها از آسیا افتاد لیک

بازما با موج و توفان مانده ایم

 

هر  که آمد بار خود رابست و رفت

ماهمان بدبخت و خوار و بی نصیب

زان چه حاصل جز دروغ و جز دروغ؟

زین چه حاصل جز فریب و جز فریب؟

 

باز می گویند: فردای دگر

صبر کن تا دیگری پیدا شود.

کاوه ای پیدا نخواهد شد، امید

کاشکی اسکندری پیدا شود

"مهدی اخوان ثالث"

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 10:56 قبل از ظهر  توسط دكتر س   | 

متن کامل مصاحبه دکتر آرش حجازی با ‌‌بی بی سی :

پزشک ایرانی که در آخرین لحظات زندگی ندا آقا سلطان تلاش کرد جان او را نجات دهد در گفت و گو با بخش انگلیسی بی بی سی از آن لحظات گفت.

دکتر آرش حجازی که در دانشگاهی در جنوب انگلستان مشغول به تحصیل است گفت که در روز حادثه (شنبه ۳۰ خرداد)، پس از مشاهده تیر خوردن ندا به کمک او شتافت.

او گفت با وجود تلاش هایی که برای جلوگیری از خون ریزی کرد، ندا در کم تر از یک دقیقه جان سپرد.

فیلم ویدیویی که از لحظه مرگ ندا گرفته شده بود در اینترنت و شبکه های تلویزیونی سراسر دنیا پخش شد و او را به یکی از نمادهای اعتراضات اخیر ایران تبدیل کرد.

این روزها معترضان به حوادث اخیر ایران در سراسر جهان عکس های ندا را به دست می گیرند.

آقای حجازی توصیف کرد که چگونه عده ای از حاضران در صحنه برای مدتی کوتاه دور فرد بسیجی مسلحی را که به نظر می رسیده شلیک کردن به ندا را انکار نمی کند گرفتند.

او گفت که پس از این اتفاق سه شب نخوابیده است و می خواهد افشاگری کند تا مرگ ندا بی ثمر نماند.

آقای حجازی مطمئن نیست که پس از صحبت کردن در مورد مرگ خانم آقا سلطان بتواند به ایران باز گردد.

او در مورد روز حادثه گفت: "سر و صدا را در خیابان شنیدیم و تصمیم گرفتیم برویم و ببینیم چه خبر است. خیابان خسروی را تا انتها رفتیم و رسیدیم به خیابان کارگر، جایی که مردم جمع شده بودند. مأموران پلیس ضد شورش حدود پنجاه متر پائین تر با موتورسیکلت هایشان ایستاده بودند و مردم را عقب می راندند. ناگهان گاز اشک آور به میان مردم پرتاب شد و مردم وحشت کردند".

آقای حجازی گفت که همزمان با پرتاب گاز اشک آور، مأموران هم با موتورسیکلت به سمت جمعیت حرکت کردند و جمعیت در طول خیابان خسروی شروع به دویدن کردند: "ندا هم در میان آنها بود".

او گفت در تقاطع خیابان خسروی و خیابان صالحی جمعیت به تدریج متفرق می شدند و فقط چند نفر ایستاده بودند تا ببینند چه باید بکنند. "ناگهان صدای شلیکی شنیدیم. از دوستم که کنارم ایستاده بود پرسیدم که چی بود؟ گلوله بود؟ او گفت که می گویند گلوله های پلاستیکی می زنند. در همان لحظه من برگشتم و دیدم که خون از سینه ندا که در چند متری من ایستاده بود فواره می زند".

آقای حجازی همچنین به تلویزیون انگلیسی بی بی سی گفت که ابتدا گمان کرده که تیر اندازی از روی یک پشت بام انجام شده است. اما کمی بعد تظاهرات کنندگان را دیده است که مرد مسلح موتور سواری را گرفته اند.

"مردم فریاد می زدند "گرفتیمش، گرفتیمش". او را خلع سلاح کردند و کارت شناسایی اش را که نشان می داد عضو بسیج است، گرفتند. مردم خیلی عصبانی بودند و او فریاد می زد:" نمی خواستم بکشمش." مردم نمی دانستند با او باید چکاربکنند و گذاشتند که برود. اما کارت شناسایی اش را گرفتند. کسانی هستند که می دانند او کیست. چند نفر هم از او عکس گرفتند".

آقای حجازی گفت می داند صحبت کردن در مورد آنچه اتفاق افتاده است او را به مخاطره می اندازد.

" تصمیم سختی بود که بیرون بیایم و در مورد این موضوع صحبت کنم، اما ندا برای دلیلی مرد. او برای حقوق ابتدایی می جنگید... نمی خواهم که خونش بی ثمر ریخته شده باشد".

او افزود: "او در خیابان مرد که چیزی بگوید".

آقای حجازی گفت فکر نمی کند که الان بتواند به ایران باز گردد.

"آنها هرچه من می گویم را تقبیح خواهند کرد و اتهامات دیگری به من خواهند زد. من هیچ وقت در سیاست نبودم. به خاطر نگاه معصومی که در چشمهای ندا بود، موقعیت خود را در خطر انداختم".

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 8:29 بعد از ظهر  توسط دكتر س   | 

این روزها چیزی ندارم برای نوشتن. بیشتر می خوانم و در حسرت آنکه کاش می توانستم در خیابانها همراه مردمی باشم که اگر چه با آنها هم رای نبودم اما شجاعتشان من را در شگفت و بهت فرو برده.

انسانهای بی گناهی که خونشان خیابانهای شهر را رنگین کرده و مورد هجوم وحشی ترین و ددمنش ترین ماموران حال حاضر جهان قرار گرفته اند.

نمی توانم تاثرم را پنهان کنم از آن حمله وحشیانه به کوی دانشگاه تهران  و فاجعه کشته شدن آن دانشجویان نازنین .

من در انتخابات شرکت نکردم اما شجاعت میرحسین موسوی را تا این لحظه تحسین می کنم .

و نمی توانم نگویم که دیدن عکس پزشکان و دانشجویان بیمارستان رسول اشک به چشمانم آورد و دلم را از احساس غرور آکنده ساخت و بر آنها درود می فرستم که شرافت حرفه پزشکی را بار دیگر ثابت کردند و ما را در عهدی که بسته ایم استوار تر.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 9:13 بعد از ظهر  توسط دكتر س   | 

جالب بود مناظره دیشب ،حتی برای منی که نه پیش از این در انتخابات شرکت کرده ام و نه از این پس خیال شرکت کردن دارم. من تنها به یک بخش از این مناظره می پردازم :

آن مرد عصبی خودشیفته و کاریکاتور مضحک هیتلر ،با آن لحنی که دیشب وقاحتش بیش از همیشه عیان بود رو به کاندیدای پیر و بی نفس و مبهوت گفت :شما چرا گفتید " دکتر" خاتمی ؟! خاتمی لیسانس فلسفه است !

کاندیدای مقابل هم البته از جواب درنماند و آن رسوایی مدرک کردان را به یاد آورد و آن حرف پرزیدنت ما (که طرفدارانش هیچگاه از ذکر عنوان دکترایش غافل نمی مانند ) که گفته بود برای خدمت گذاری به این کاغذپاره ها نیاز نیست به یاد آمد!

و بعد هم که پرونده همسر میرحسین رو شد و ایجاد شک و شبهه درباره مدرک دکتری علوم سیاسی او که بدون کنکور به دست آمده است!

و من ببینده متحیر مانده بودم از این رونق بازار تقلب و شارلاتانیسم اسلامی که اصولگرا و اصلاح طلبش حتی برای کسب مدرک دانشگاهی هم نه اخلاق می شناسند و نه انصاف و نه ابایی دارند از این جعل و دروغ و رسوایی!

و با خود فکر می کردم که این همه تاکید بر مدرک دکتری سیاستمداران برای چیست؟ چه شد در مملکتی که در سالیانی نه چندان دور ،تعهد برای هر شغل و منصبی مهم تر و حیاتی تر از تخصص به شمار می آمد،اکنون عنوان دکترا امتیازی ویژه به حساب می آید؟! و برای رسیدن به آن متوسل به جعل و دورغ می گردند.

مگر نه این است که سیاستمداران کشورهای دیگر هم عموما تحصیلکرده و مدرک دانشگاهی دارند؟ چرا آنها نیازی به چنین عناوینی ندارند؟ آیا خنده دار نیست هر دقیقه به جای اوباما بگویند دکتر اوباما ؟! در حالی که او هم ظاهرا دکترای حقوق  دارد. مگر احترام و شایستگی و مشروعیت را می توان با عنوان دکترا ،به کسی تزریق کرد؟!

به یاد آوردم که این عنوان دکتر را برای احترام به کار بردن ،مرضی است که همگانی شده است و از پیش هم بوده است. حتی دوستداران محمد مصدق هم وقتی می خواهند با احترام از او یاد کنند عنوان دکترش را غلیظ تر از نامش ادا می کنند یا شریعتی هم و...

اگر به دور از این مسایل بخواهیم روی عنوان دکتر تامل و قضاوت کنیم دکتر ،عنوانی است که برای پزشکان کاربرد داشته و آن هم به تناسب شغلی است که دارند و اصلا دکتر به معنای پزشک است.برنامه ای دارد صدای آمریکا به نام تفسیر خبر، ومجری اش تز جالب و معقولی دارد که ای کاش روزگاری که عقلانیت به جامعه ما هم راه یافت، ایده این مجری در اینجا هم رواج یابد: او می گوید که طبق روال برنامه اش عنوان دکتر فقط برای فارغ التحصیلان پزشکی به کار می رود و نه دیگران. جالب است که تقریبا اکثر مهمانان برنامه او دکترای رشته های مختلف هستند اما عنوانشان ذکر نمی گردد.هرچند مهمانان برنامه به ویژه آنها که از ایران با آن برنامه تماس می گیرند بر ذکر عنوان دکترا اصرار دارند.

مطلب را که تمام کردم و دوباره خواندم دیدم دوبار از آمریکا تقریبا به نیکی یاد کرده ام ! اما این نوشته نه دلیلی بر سرسپردگی به امپریالیسم آمریکاست ! و نه تایید راه و روش آن کشور و نه مانند بسیاری کعبه آمال و آرزوهای من است.

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 5:5 بعد از ظهر  توسط دكتر س   | 

خستگی

خستگی

خستگی

بی خوابی

بی خوابی

بی خوابی

استرس

استرس

استرس

مصیبتی است کشیک شب یا

فاجعه ای که تمامی ندارد ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 10:32 بعد از ظهر  توسط دكتر س   | 

 

من وقتی این را خواندم راستش حالم بد شد از این حجم از چاپلوسی و سرسپردگی و این ادبیات تهوع آور و خاکسارانه و چاکرانه.

چنین ادبیاتی می تواند متعلق به هر گروه و دسته وابسته به حاکمیت باشد چه پزشکان سرسپرده  باشد چه هر دسته و گروه دیگری. یعنی در اینجا اصل سرسپردگی است که نوع نوشتن و جهت گیری را مشخص می کند.

کاش این به ظاهر فرهیختگان پرمدعا می دانستند که در یک فضای دموکراتیک انتخابات حق شهروندان است و لازم نیست کسی یا مرجعی دیگران را دعوت کند یا اگر نشد به زور وارد صحنه نماید. تنها در جایی که انتخابات کارکرد کسب مشروعیت داشته باشد این قبیل روش ها کاربرد دارد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 2:8 بعد از ظهر  توسط دكتر س   | 

 

خودتان بخوانید.توضیح لازم نیست:

متهمان قتل دکتر زهرا بنی‌یعقوب تبرئه شدند

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 1:19 بعد از ظهر  توسط دكتر س   | 

داشتم اخبار سایت پزشکان ایرانی را می خواندم که به این تیتر برخوردم:

"بااعلام تحويل پيكر۵۳شهيد حادثه تروريستي «دياله» به پزشكي قانوني؛ , مديرروابط عمومي پزشكي قانوني: , تشخيص هويت شهدا آغاز شده است , هويت ۶۷درصد اجساد قابل احراز است."

بعد دستم رفت به قلم و کاغذ و حساب و کتاب که ۶۷ درصد ۵۳ نفر چند می شود و فهمیدیم می شود ۳۵.۵۱ نفر ! بعد پیش خودم فکر کردم که حالا نمی شد به نفر اعلام می کردند که چند جسد قابل شناسایی هستند؟!

 

توجه! توجه!

 آنفلوانزاى خوکی (  Swine flu) روزهای اخیر خبر مهم پزشکی بهداشتی در جهان شده است .جهت آشنایی با آن روی اسم نامبارکش کلیک بفرمایید!

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 3:20 بعد از ظهر  توسط دكتر س   | 

وقتی نظرات خوانندگان و دوستان را پست قبلی را خواندم خودم هم دچار تردید شدم که آن پست را با آن مصرف احساسات ، من نوشته باشم...! ولی خب دیگر ...بپردازم به مطلب جدید.آن هم خیلی جدی به سبک خودم که توی ذوق نزند.

1-در طبابت و برخورد با بیمار باید ملاحظات بسیار داشت و با نوعی بزرگواری و خویشتن داری با همه چیز عادی برخورد کرد انگار که آن حرف یا رفتار اصلا گفته نشده یا انجام نشده است. البته بعدها و در جمع های خصوصی تعریف کردن این حرفها مایه تفریح و انبساط خاطر است !  نمی توانی فراموش کنی آن بیماری را که می گوید رومانتسیم دارم یا آن یکی که میگرم عصبی دارد یا غوره خونش بالاست یا آموکسی کولا یا سفیکسم با سکون سه حرف آخر و استامینوفون و پلی سیلون و سایر تلفظ های پنی سیلین ! رای نیتیدین و فایمتیدین و پرولولولو...نمی دونم چی و آتنول!!! و همین طور درماندگی من در توضیح روش مصرف شیاف و خجالت بیماران و آهسته شدن صدایشان در توضیح مشکلات گوارشی و سکسوال و...

2- یکی ازمشکلات من و احتمالا سایر همکاران با بیماران مسن و بی سواد این است که هر شرکت های داروسازی داروهای تولیدی اش را با شکل و شمایلی متمایز از دیگران می سازد که البته  این مشکل در مورد داروهایی که بیش از بقیه مصرف می شوند نمایان تراست. بیماران داروها را با شکل و رنگشان می شناسند و اگر شکل و رنگ بلیستر و جعبه تغییر کرد دیگر به خرجشان نمی رود که این قرص جدید همان قرص قبلی است .مثلا رانیتیدین انگار اگر ساخت شرکت کیمیدارو نباشد رانیتیدین نیست .به نظر می رسد شرکت های دارویی بتوانند با حفظ اتحاد شکل داروهایی از این قبیل به روند درمان بیماران و احتراز از اشتباهات آنان کمک کنند. البته می دانم که نباید چنین توقعی از شرکت های تولیدکننده دارو داشت!

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 5:50 بعد از ظهر  توسط دكتر س   | 

پسر بچه دوست داشتنی و معصوم پنج ساله با چشم های پر از اشک ،مبهوت و حیران نگاه می کرد.مادرش زار می زد که خانم دکتر بچه ام قند دارد...

بچه نمی دانست موضوع چیست ،اشکش از سوزن آزمایشگاه بود برای نمونه خونی که آینده اش را جور دیگری رقم می زد. محرومیت از بستنی شکلات و همه چیزهایی که کودکی را شیرین تر می کنند.

کاش کشیک نبودم نه به خاطر سیزده به در به خاطر این بدخبری...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 7:22 بعد از ظهر  توسط دكتر س   |